رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٥٥ - توصيف او(على)
و رحمتى كه بدو بخشيدهاند شادمانى كند، (١) اگر نفس سركش در ارضاى خواهش ناپسندى بر او تنگ گيرد مراد نفس را اجابت نكند. شادى او در آن است كه (ناشايستى را كه) از آن حذر بايد كرد.
بجا نياورده و آرامش (دل و) ديدهاش در (نعمت آخرت است) كه زوال نيابد و بىميلى او بدان چيزى است كه فنا پذيرد. حلم را به علم و علم را به عمل درآميزد. او را بينى كه به دور از تنبلى و هماره فعّال و كوشاست، آرزويش نزديك[١] (و بر آمدنى) و لغزشش اندك، دلش خاشع و نفسش قانع، جهلش نهان[٢] و كارش آسان، دينش (از دستبرد شيطان) در امان و شهوتش مرده، خشمش فرو خورده و خلقش پاك و تابناك است. رازى را كه بدو سپردهاند حتّى با دوستان باز نگويد و گواهى (حق) را حتّى به سود دشمنان كتمان نكند. هيچ كارى به ريا نكند. و هيچ (كردار و طاعتى) را به ملاحظه شرم (از طعنه ديگران) واننهند. (مردم را) به خير او اميد است و از گزند او ايمنى باشد. اگر هم (به ظاهر و مثلا از روى تقيّه) در زمره غافلان باشد، در شمار ذاكران (و آنان كه هماره به ياد خدايند) نوشته شود.[٣] (٢) از كسى كه بر او ستم كرده بگذرد و به آن كس كه از او دريغ ورزيده ببخشد و با آن كس كه از او گسسته بپيوندد، حلمش پايان نيابد و از آنچه مايه آراستگى اوست در نماند، دشنامش (از زبان) دور است و گفتارش نرم، نيرنگ ندارد[٤] و احسانش بسيار و كردارش نيكو، خيرش رسنده و شرّش گريزنده است. در زلزلهها (ى حوادث و مصائب) متين و با وقار و بر ناگواريها صبور و بردبار و در آسايش (و امنيّت و نعمت) سپاسگزار است. بر آن كس كه دوستش ندارد ستم نراند و به خاطر آن كس كه دوستش مىشمارد گناه نكند. آنچه او را نيست ادّعا نكند و حقّى را كه بر (گردن) اوست منكر نشود، پيش از آنكه بر او گواه گيرند خود به حق اعتراف كند و هر چه را به عهده نگهبانى او سپردهاند تباه نسازد[٥]، لقب زشت بر كسى ننهد و تجاوز و تعدّى نكند و همّت بر آن نبندد، همسايه را نيازارد و در مصيبتها (بر گرفتاران تير) سرزنش نبارد.
به سوى درستكارى شتابان (و تيز پرواز) و امانت پرداز است. از زشتيها (به دور) و كند سير است.
[١] مراد اينكه آرزوهاى خام و دور و دراز و صعب الوصول ندارد.- م.
[٢]( مراد اينكه زمام خويش را به دست جهل نمىدهد و ميدانى براى خود نمايى و يكّه تازى جهلش باز نمىگذارد.- م.) در كافى به جاى« متغيّبا جهله»[ منفيّا جهله- جهلش به دور رانده شده] آمده( كه شايد مناسبتر باشد.- م.) و در ن، پس از اين دارد:[ منزورا اكله- خوراكش اندك است]
[٣] زيرا هر چند به ظاهر( و از روى تقيّه) به لب ذاكر نباشد ولى ذكر خدا را دل دارد(« لبش خموش و دلش در خروش و در غوغاست».- م.) اين عبارت در امالى صدوق[ و ان كان في الذّاكرين لم يكتب في الغافلين] آمده( و در ن، چنين است:[ ان كان في الغافلين كتب في الذّاكرين و ان كان في الذّاكرين لم يكتب من الغافلين- اگر در ميان بيخبران باشد در شمار ذاكران نوشته شود و اگر هم در ميان آگاهان و ذاكران باشد( البتّه) از شمار غافلان به حساب نيايد.].)
[٤] در ن، به جاى« غائبا مكره»[ غائبا منكره و حاضرا معروفه- ناپسندش غايب و پسنديدهاش حاضر و آماده است] آمده.
[٥] در ن، اضافه دارد[ لا ينسى ما ذكّر- آنچه را به يادش آرند فراموش نكند]