اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٨١ - راه رستاخيز
سايههاشان، بامدادان و شبانگاهانْ خداى را سجده مىآرند.
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ.[١] سپس به آسمان پرداخت، در حالى كه [چون] دود بود. پس به آن و به زمين گفت: «خواه يا ناخواه بياييد»، گفتند: «فرمانبردار آمديم».[٢]
جهان مادّى كه يك حركت است، ناگزير، مقصد و غايتى دارد كه براى وصول به آن، در تلاش و تكاپو و تحول است. به تعبيرفلسفىِ آن، جهان در عمق و ژرفاى خود، رو به سويى سير مىكند كه اين سير، عين وجود يافتن عالم است. به گفته ديگر، جهان چنان ايجاد مىشود كه رو به سوى غايت دارد؛ اگرچه اين غايت، جايى و مكانى بيرون از خود عالم نيست. رفتن دنيا به سوى آخرت، به سان حركت مسافرى از شهرى به شهرى نيست؛ بلكه به لحاظ تشبيه محض، مانند بالغ شدن كودك و يا به پيرى رسيدن نوجوان است.
كودكى كه بالغ مىشود، از جايى به جايى نمىرود؛ بلكه از خودِ فروتر، به خودِ برتر مىرسد. در اين حركت، مبدأ و مقصد و متحرك، يكى است؛ يعنى متحرك، از خود آغاز مىكند و در خود حركت مىكند و باز به خود مىرسد. امّا اين خودِ نهايى، مرحله بالاترى است از خودِ آغازين.
در حقيقت، مجموع جهان، در حركت مستمر و جاودانه خود، همچون كودكى كه بالغ مىشود، رو به سوى بلوغ دارد و اين بلوغ، همان معاد و قيامت است. با ظهور قيامت، تحولى عظيم و زيرورو كن، نه فقط در زمين؛ بلكه در همه جهان، پديد مىآيد و عالمى ديگر و صحنهاى كاملًا نو پديد مىآيد. از همين روست كه قيامت، مسئلهاى منحصر به كره زمين و انسانها نيست؛ بلكه امرى است جهانى و در سطح تمام كائنات هستى.
تعبيرات قرآن در اين زمينه، بيش از اندازه روشن است و قيامت را نه به صورت امرى محدود و زمينى؛ بلكه مقارن با حوادث عظيم جهانى مىشناسانَد:
[١] - فصلت، آيه ١١
[٢] - روشن است كه اين گفتگو، تكوينى است نه با الفاظ. كنايه از آنكه آسمان و زمين، سر به فرمان خدا و مسخّر اويند