اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٣٦ - مصطفى فرمود دنيا ساعتى است
لفظ مطيّه (مَركب سوارى)، استعاره از شب و روز آمده است. از اين رو كه آن دو، اجزاى اعتبارى زماناند و در پىِ يكديگر مىآيند و با پايان گرفتن اين اجزا، زمان پايان مىگيرد، و شخص بر حَسَب اجزاى زمانى، در جايگاههايى قرار مىگيرد كه مدّتش براى او تعيين شده است تا اينكه دنيا پايان گيرد و سفر آخرت، آغاز شود و بدين سان، انسان در دنيا منازلى را طى مىكند تا به سرمنزل مقصود مىرسد.
امام (ع) در سخنان خويش مىفرمايد: «و يَقْطَعُ المسافة». مسافت، استعاره است از مدّت مشخّصى كه كسى در دنيا زندگى مىكند. از اين رو كه گذشت زمان نسبت به انسان، گذشت اعتبارى است، هر چند كه او به نحو متعارف ايستاده باشد، فاصلهاش را تا لحظه اجَل سوار بر آن مركبها، با اينكه او آرام و برقرار است، طى مىكند.[١] امام مجتبى (ع) فرموده است:
يَابْنَ آدَمَ! انَّكَ لَمْ تَزَلْ فِى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ امِّكَ.[٢] اى فرزند آدم! تو از آن هنگام كه از مادر زاده شدى، همواره در كاستن از عمر خود هستى [و به مرگ، نزديكتر مىشوى].
على (ع) فرمود:
ايُّها النَّاسُ! كُلُّ امْرِءٍ لاقٍ ما تَفِرُّ مِنْهُ فى فِرارِهِ، وَ الْاجَلُ الَّذى مَساقُ النَّفْسِ وَ الْهَرَبُ مِنْهُ مُوافاتُهُ.[٣] اى مردم! هر كس مرگى را كه از آن گريزان است، به هنگام فرار خواهد ديد. دوران زندگى انسان، ميدان رانده شدن اوست در جهان؛ و گريختن از مرگ، رسيدن است بدان.
«به كجا مىرويم؟ به سوى مرگ مىرويم. حتّى اگر بتوانيم به كمك اكتشافات جديد، جهت زمان فيزيولوژيكى خود را برگردانيم و دوره به دوره، جوانتر شويم و زندگى را دو سه قرن طولانى كنيم، بر مرگ فائِق نخواهيم شد؛ زيرا ساختمان بدن، چنين ضرورتى را ايجاب مىكند. به محض آغاز زندگىِ زهدان، جنين انسان رو به پيرى مىرود و سير پيرى
[١] - شرح نهج البلاغة، ابن ميثم، ج ٥، ص ٤٤
[٢] - بحارالأنوار، ج ١٧، ص ١٤٧
[٣] - نهج البلاغة، خطبه ١٤٩