اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٦١ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
عَلى احَدٍ سِواكَ، وَ لا اوَجِّهُهُ الى مَعادِنِ الخَيْبَةِ وَ مَواضِعِ الرِّيْبَةِ وَ عَدَلْتَ بِلِسانى عَنْ مَدائحِ الآدَميّينَ وَ الثَّناءِ عَلَى الْمَربوبينَ الْمَخْلُوقين. الَلّهُمَ وَ لِكُلِّ مُثْنٍ عَلى مَنْ أَثنى عَلَيْهِ مَثُوبَةٌ مِنْ جَزاءٍ اوْ عارِفَةٌ مِنْ عَطاءٍ، وَ قَدْ رَجَوْتُكَ دَليلًا عَلى ذَخائِرِ الرَّحْمَةِ وَ كُنُوزِ الْمَغْفِرَةِ. اللَّهُمَّ وَ هذا مَقامُ مَنْ افْرَدَكَ بالتَّوْحيدِ، الَّذِى هُوَ لَكَ وَ لَمْ يَرَ مُسْتَحِقّاً لِهذِهِ الْمحامِدِ وَ الْممادِحِ غَيْرَكَ.[١] بار خدايا! تو شايسته توصيف هر چه زيباترى، و در خور آنى كه فراوانت بستايند. اگر بر كسى آرزو توان بست، تو بهترين كسى، و گرامىترينى براى اميد بستن، اگر به تو اميد بسته شود. بار خدايا! به من از نعمت خود، چندان ارزانى داشتهاى كه نيازى به ستودن جز تو نيست، و جز، تو را ثنا نگويم. كسانى را نستايم كه مرا نوميد گردانند و گمان بُوَد كه بر من، درِ احسان نگشايند. تو زبان مرا از ستايش آدميان، نگاه داشتى و از ثناى موجودات، در امان نهادى. بار خدايا! هر كس سخنى در مدح كسى گويد، جزا يا پاداشى درخور چشم دارد، و من بر تو اميدم آن است كه مرا به اندوختههاى رحمت و گنجينههاى آمرزش خود، رهبرى كنى. بار خدايا! اينجا (اين ثناگويى و اميد به رحمت تو داشتن)، جايگاه كسى است كه تو را به يكتايىاى كه ويژه توست، مىستايد و جز تو، كسى شايسته اين گونه سپاسها نيست، و مرا به تو نيازى است كه جز به فضل و رحمت تو جبرانپذير نيست، و سختى آن را جز عطا و جودِ تو از ميان نَبَرد. در اين مقامِ مناجات، خشنودى خود را به ما ارزانى دار، و از اينكه دستِ حاجت جز به درگاه تو دراز كنيم، ما را بىنياز كن، كه تو بر هر كارى توانايى.
الَّاوّلِ بِلا اوَّلٍ كانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلا آخِرٍ يَكُونُ بَعْدَهُ. [خدايى كه] در «اوّليت» بىآغاز و در «آخريّت» بىانجام (ازلى و ابدى) است.
اوّلِ او اوّلِ بى ابتداست/ آخِر او آخرِ بى انتهاست.
(نظامى)
[١] - نهج البلاغة، خطبه ٩١