اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٧٠ - فيض مدام
|
آن ز تيزى مُستَمرّ شكل آمده است |
چون شرر، كِش تيز جُنبانى به دست |
|
|
شاخِ آتش را بجنبانى به ساز |
در نظر آتش نمايد بس دراز |
|
|
اين درازى مدّت، از تيزىّ صُنع |
مىنمايد سُرعت انگيزىِ صُنعٍ.[١] |
|
در فلسفه الهى آمده است كه: «الممكن محتاجٌ الى الْعِلّةِ بَقاءً كما انّه محتاجٌ الَيْها حدوثاً»؛ يعنى موجود امكانى، همان گونه كه در حدوث و پيدايش خود، نياز به علّت دارد، در بقا و استمرار و همواره بودنش نيز نيازمند علّت است؛ به همان دليلى كه در اصل نياز ممكن به علّت گفته شد. يعنى همچنان كه نياز ممكن به علت، در حدوث و پيدايش، امكانِ ممكن است نه حدوث آن، نياز ممكن به علت، در بقا و استمرار نيز همان امكان آن است (يعنى امكان فقرى آن) و هيچ گونه تفارقى ميان حدوث و بقا، و پيدايش و استمرار و هموارگى، در علّتِ نيازِ به علت- كه امكان به معناى فقر است- در كار نيست.
مرحوم حاج ملّا هادى سبزوارى مىگويد:
|
لايَفْرُقُ الْحُدوُثُ وَ الْبَقاءُ |
اذْ لَمْ يَكُنْ لِلْمُمْكِنِ اقْتِضاءُ.[٢] |
|
يعنى در نيازمندى ممكن به علت، هيچ گونه تفاوتى در ميان حدوث و بقا يا ايجاد و استمرار نيست؛ زيرا براى ممكن، در نخست يا پيش از ايجاد، اقتضايى نبوده است و در حالِ اكنون يا پس از ايجاد، و در حالات بعدى هم اقتضايى ندارد. بنا بر اين، همان طور كه در آغاز، نيازمند علّت است، در بقا و استمرار نيز نيازمند علت است: «وَ الْافتِقارُ لازِمُ الْامْكانِ! مِنْ دوُنِ حاجَةٍ الَى البُرْهان».[٣]
بنا بر اين، پديده امكانى، از جمله انسان، پس از پيدايش نيز هيچ گاه از تأثير علّت و فيض بخشى آن، فارغ نيست و اگر لحظهاى عنايت خود را از آن بگردانَد، موجود امكانى، راهىِ ديار عدم خواهد شد. يعنى اگر علّتِ ايجاد، دست از سرِ موجود امكانى بر گيرد، ناگزير به همان ديارى كه در آن بود، برمىگردد. به گفته جامى:
|
به اندك التفاتى، زنده دارد آفرينش را |
اگر نازى كند، از هم فرو ريزند قالبها. |
|
[١] مثنوى دفتر يكم بيت ١١٤٤- ١١٤٨
[٢] منظومه حكمت ص ٦٦
[٣] تحفة الحكيم منظومه للحكمة والمعقول ص ٢٥