اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٦٩ - فيض مدام
|
ما كه باشيم اى تو ما را جانِ جان |
تاكه ما باشيم با تو در ميان؟! |
|
|
ما، عدمهاييم و هستىهاى ما |
تو وجود مُطلقى، فانى نُما |
|
|
ما همه شيران، ولى شير عَلم |
حملهشان از باد باشد دَم به دَم |
|
|
حملهشان پيدا و ناپيداست باد |
آنكه ناپيداست، هرگز گُم مباد |
|
|
باد ما و بود ما از داد تُست |
هستى ما، جمله از ايجاد تُست |
|
|
لذّت هستى نمودى «نيست» را |
عاشق خود كرده بودى نيست را |
|
|
لذّت انعام خود را وا مگير |
نُقل و باده، جامِ خود را وا مگير |
|
|
ور بگيرى، كيت جُست و جو كند |
نقش با نقّاش، چون نيرو كند؟ |
|
|
منگر اندر ما، مكن در ما نظر |
اندر اكرام و سخاى خود نگر |
|
|
ما نبوديم و تقاضامان نبود |
لطفِ تو ناگفته ما مىشنود.[١] |
|
فيض مدام
آفرينش، ايجاد كردن از عدم محض نيست؛ بلكه پديدار گشتن و نمايان شدن و جلوهگرى است. به تعبير ديگر، جهان همچون تجلّى الهى، و قسمى نو شدنِ جاودانه و هميشگى است؛ چرا كه اقتضاى ذات حق، تداوم فَيَضان است و معناى خلقت، تجلّى حق است كه دائمى است.
|
نشود نور، ز آفتاب جدا |
كى شود فيض، منقطع زِ خدا |
|
|
كيست آخر كسى كه بتْواند |
كه ز ذرّات، اقتضا بگرداند.[٢] |
|
ممكنات (موجودات امكانى) به اقتضاى ذات و ساختارِ وجودىشان، هر لحظه دگرگون مىشوند و از ميان مىروند و دوباره به مدد فَيَضان دائمى الهى، لباس هستى مىپوشند و پايدارْ جلوه مىكنند:
|
هر نَفَس نو مىشود دنيا و ما، |
بىخبر از نو شدن، اندر بقا |
|
|
عمر، همچون جوى، نو نو مىرسد |
مُستَمرى مىنمايد در جسد |
|
[١] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٦٠١- ٦١٠.
[٢] - سعادت نامه، به نقل از كتاب شيخ محمود شبسترى، ص ١٢٣.