اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٦٨ - ما گدايان خيل سلطانيم
بدان نازيدهاند.
چون فقر و غنا، نداشتن و داشتن (فقدان و وجدان) است و اين دو وصف، مقابل يكديگرند، هر چيزى كه تصور شود، يا فقير خواهد بود يا غنّى. لازمه چنين انحصارى، اين است كه آدميان، جز فقر و نادارى، چيزى نيستند و خداوند است كه غنّى و داراست؛ يعنى غنىّ بالذّات است و سزاوار ستودن و تحسين و ثناست: «وَ اللَّهُ الغَنىَّ الْحَميدُ».
چكيده سخن، اينكه تنها خداوند، «غَنِّىِّ بِالّذاتْ» است و ماسواى او هر چه هست، فقر و نادارى محض و عين تعلّق و ارتباط و وابستگى به اوست؛ يا خود اوست، يا از خود اوست «و گر نيك بنگرى، همه اوست»؛ چرا كه خود او فرموده است:
اللَّهُ نُور السّمواتِ وَ الْارْضِ.[١] خدا، نور آسمانها و زمين (يعنى همه جهان هستى) است.
هُوَ الْاوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ.[٢] اوست اول و آخر- پيش از هر چيز بوده و پس از هر چيز هم باشد) و پيدا [به هستى] و نهان [به چگونگى] است.
و چون «از» به گونه استقلال، قابل تعقل، و حتّى تخيّل نيست، بنا بر اين، سراسر هستى، تنها اوست و هيچ چيزى جز او نيست؛ زيرا كه هيچ چيزى را جز «او» نمىتوان به حكم «بودن» محكوم نمود؛ چرا كه اگر چيزى محكوم به حكم «بودن» شود، مستقل در هستى خواهد بود؛ در حالى كه هيچ چيز جز او مستقل در هستى نيست. اصل اوست و «ماسوا» همگى اطوار و شئون اويند:
لاالهَ الّا هُوَ كُلُّ شَىءٍ هالِكٌ الّا وَجْهَهُ.[٣] جز او خدايى نيست، هر چيزى جز ذات او، نيستْ شدنى است.
به همين دليل است كه هيچ موجودى، از جمله انسان، نمىتواند در برابر خداوند، كوس استقلال بزند.
[١] - نور، آيه ٣٥
[٢] - حديد، آيه ٣
[٣] - قصص، آيه ٨٨