اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٦٧ - ما گدايان خيل سلطانيم
وجودى» ناميده مىشود، در برابر امكان ماهوى است، كه وصف براى ماهيت است.
وجودهاى امكانى به معناى «امكان فقرى» يا «فقر وجودى»، ذات و هويّتشان. «فقر و نادارى» است، نه اينكه «فقر»، از بيرون بر آنها عارض شده باشد. همه هستىهاى امكانى (جهان، انسان، ...) يك حقيقتْ بيشتر ندارند و آن، حقيقتِ تعلّقى و ربطى و وابستگى آنهاست كه معناى «از» دارد، و از آنجا كه اين «از» به معناى هستىِ ظلّى (سايهاى) و تعلقّى و ربطى است، اصيل به معناى مستقل نيست. روشن است كه «از» در اين جا، مانند «از خانه تا مدرسه» نيست تا مطلق باشد؛ بلكه اين «از» داراى «تشكيك» است؛ يعنى به لحاظ مرتبه، شديد و ضعيف و فربه و لاغر دارد. از همين رو، هر كسى كه اين «از» در او شديدتر و فربهتر است، به مبدأ هستى- يعنى خداى تعالى كه از همه جهاتْ واجبالوجود است- نزديكتر است و به او تعلق و وابستگىِ شديدترى دارد. به ديگر سخن، «فنا» و «استهلاك» آن در مبدأ متعال، بيشتر است. و به عكس، هر چه دورتر از مبدأ متعال باشد، اين «از» در او ضعيفتر و لاغرتر خواهد بود. در اينجا معناى حديث معروف پيامبرگرامى ٦ روشن مىشود كه فرمود:
الفقر فخرى. فقر و نادارى، سرافرازى من است.
چيزى كه آن بزرگوار، بدان مىباليد و مىنازيد، به طور قطع، فقر مادى و حتى فقر به معناى نداشتن كمالى از كمالات نبود؛ بلكه همان فنا، در مبدأ متعال بود كه جز تعلّق و وابستگى به او و دريافت فيض و نور از او، چيز ديگرى نيست. اين، همان فقرى است كه خداى تعالى، در خطاب به آدميان فرموده است:
يا ايُّها النَّاسُ انْتُم الْفُقَراءُ الَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنىُّ الْحَميدُ.[١] اى مردم! شماييد نيازمندان به خدا، و خداست بىنياز و ستوده.
معناى ظاهرى و مشتقّى «فقير»، عبارت است از «شىءٌ لَهُ الْفَقْرُ. چيزى كه داراى نادارى است»، ولى در اينجا به مناسبت رابطه وجودى آدميان با خداوند، مشتق و مبدأ اشتقاق (يعنى فقير و فقر) عين يكديگرند و اين، همان فقر مطلوب و مرغوبى است كه اولياى بزرگ خداوند، به ويژه سالارشان حضرت محمّد ٦، بدان مباهى بودند و همواره
[١] - فاطر، آيه ١٥