اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٦٥ - ما گدايان خيل سلطانيم
مَدْهَشَةٌ لِلْعَقلِ، داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ.[١] اى فرزندم! بيم دارم كه مبادا فقير شوى. پس به خدا پناه ببر از فقر؛ زيرا فقر، سبب نقص در دين و سرگردانى عقل، و مايه دشمنى است».
فقر، افراد جامعه را ترسو و بزدل بار مىآورد و بزهكارى و پستى و فرومايگى و فساد اخلاقى را در جامعه رواج مىدهد، اخلاق را سست مىكند و دريچههاى نكبت و تيرهبختى و سيهروزى را به روى آدمى مىگشايد؛ همان سان كه امير سخن فرمود:
الْعُسْرُ يَشِينُ الْاخلاقَ.[٢] تنگدستى، اخلاق را زشت مىكند.
الْمَسْكَنَةُ مِفْتاحُ الْبُؤسِ.[٣] بى چيزى و نادارى، دريچه نكبت و سيهروزى است.
در نيايشى كه از مولا على (ع) بر جاى مانده است، مىخوانيم:
الَّلهُمَّ صُنْ وَجهى بِالْيَسارِ، وَ لاتَبْذُلْ جاهِىِ بالاقِتارِ، فَاسْتَرْزِقَ طالِبىِ رِزْقِكَ، وَ اسْتَعْطِفَ شِرارَ خَلْقِكَ، وَ ابْتَلى بِحَمْدِ مَنْ اعْطانى، وَ افْتَتَنَ بِذَمّ مَنْ مَنَعَنى، وَ انْتَ مِنْ وَراءٍ ذلِكَ كُلِهِ وَلِىُّ الْاعْطاءِ وَ الْمَنْعِ، انَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَدِير.[٤] «بار خدايا! به بىنيازى [از خلق] آبرويم را حفظ كن و حرمتم را به بينوايى تباه منماى تا از روزى خوارانِ تو، روزى خواهم يا از مردم شرور، مهربانى جويم، و يا به ستايش كسانى كه به من چيزى بخشيدهاند، مبتلا گردم و يا به نكوهش كسانى كه مرا محروم داشتهاند، فريفته شوم. سرانجام، تويى كه مىتوانى ببخشى، و مىتوانى نبخشى، كه تو بر هر چيز توانايى.
اساساً، جامعهاى كه در نيازمندىهاى اوّليه و پايهاى خود، دچار نقصان و كاستى است تا جايى كه شيوه امرار معاش و چگونگى گذران زندگىاش، تكدّى را نيز در بر گرفته، جامعهاى است عذابْزده و نفرين شده و بلاگرفته؛ همچنان كه فرمود:
[١] - نهج البلاغة، حكمت ٣١١
[٢] - غرر الحكم و دُررَالكلم، ج ٢، ص ٩( ش ١٥٩٩)
[٣] - بحارالأنوار، ج ٧٥، ص ٣٥٣
[٤] - نهج البلاغة، خطبه ٢١٦