اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٦٠ - ٣ چيرگى آدمى بر ديگر آفريدگان
مطرح شده است و بر اين باور و ايماناند كه عالم، هيچ گاه از امام خالى نخواهد بود، عارفان نيز هنگام طرح بحث «ولايت» و «انسان كامل» گفتهاند. مولانا در مثنوى مىگويد:
|
پس به هر دورى ولىّاى قايم است |
تا قيامت، آزمايش دايم است.[١] |
|
و عزيزالدّين نسفى آورده است: چون انسان كامل را دانستى، اكنون بدان كه اين انسان كامل را اسامى بسيار است، به اضافات و اعتبارات مختلفه ذكر كردهاند، و جمله راست است. درويش! انسان كامل را شيخ و پيشوا و هادى و مهدى گويند و دانا و بالغ و كامل و مكمّل گويند، و امام و خليفه و قطب و صاحبِ زمان گويند و جام جهان نما و آيينه گيتىنماى وترياق بزرگ و اكسير اعظم، و عيسى گويند كه مُرده زنده مىكند، و خضر گويند كه آب حيات خورده است، وسليمان گويند كه زبان مرغان مىداند، و اين انسان كامل، هميشه در عالم باشد و زيادت از يكى نباشد، از جهت آنكه تمامت موجودات، همچون يك شخص است، و انسان كامل، دل آن شخص است، و موجودات، بىدل نتوانند بود. پس انسان كامل، هميشه در عالم باشد، و دل، زيادت از يكى نبود. پس انسان كامل در عالم، زيادت از يكى نباشد. در عالَم، دانايان بسيار باشند؛ امّا آنكه دلِ عالم است، يكى بيش نبُوَد. ديگران در مراتب باشند، هريك در مرتبهاى. چون آن يگانه عالم از اين عالم درگذرد، يكى ديگر به مرتبه وى رسد و به جاى وى نشيند تا عالم، بىدل نباشد.
اى درويش! تمامت عالم همچون حقّهاى است پُر از افراد موجودات، و از اين موجودات، هيچ چيز و هيچ كس را از خود و از اين حقّه؛ خبر نيست؛ الّا انسان كامل را، كه از خود و از اين حقّه خبر دارد، و در مُلك و مَلَكوت و جبروت، هيچ چيز بر وى پوشيده نمانده است؛ اشيا را «كَما هى» و حكمت اشيا را «كما هى» مىداند و مىبيند.
آدميان، زبده و خلاصه و ميوه درخت موجوداتاند و انسان كامل، زبده و خلاصه آدميان است. موجودات، جمله به يك باره در تحت نظر انسان كاملاند، هم به صورت و هم به معنا، از جهت آنكه معراج از اين طرف است هم به صورت و هم به معنا.[٢]
عارفان با تأثير پذيرى از شيعيان در اعتقاد به آخرين امام، آخرين «ولىّ» را كه جامع
[١] - مثنوى، دفتر دوم، بيت ٨١٥.
[٢] - انسان كامل، ص ٥( فصل دوم، در بيان انسان كامل)