اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٥٦ - ٣ چيرگى آدمى بر ديگر آفريدگان
|
زآن حروفت، شد خِرد باريك ريس |
نسخ مىكن اى اديب خوشنويس |
|
|
درخور هر فكر بسته بر عدم |
دم به دم، نقشِ خيالى خوش رقم |
|
|
حرفهاى طُرفه بر لوح خيال |
بر نوشته چشم و عارض، خدّ و خال |
|
|
بر عدم باشم، نه بر موجود، مست |
زآن كه معشوق عدم، وافىترست |
|
|
عقل را خطْ خوانِ آن اشكال |
كردتا دهد تدبيرها را زآن نَوَرد.[١] |
|
انسانِ خليفة اللَّه
نكتهاى كه لازم است در اينجا به اجمال بدان اشاره شود، اينكه انسانى كه جانِ جهان است و جهان و جهانيان، همگى در تسخير اويند و فرشتگان، سجودش مىكنند و فرمانش مىبرند؛ همان حيوان «به خود وا نهاده، كه از راه انسانيت به دور افتاده است»،[٢] و «ديباى مُعْلَم»[٣] بر تن دارد و دم از رَعونت و زيرگى و انانيّت مىزند، نيست؛ بلكه آن انسانى است كه در حوزه «عبوديّتِ» حقّ، بر توسنِ اشتياق نشسته و به نيروى عشق (حُبّ) تاخته و خود را به قافِ قرب الهى رسانده است و با رهايى از دوزخِ نفس امّاره و راه يافتن به ساحت كمال، مظهر بالفعلِ «اسماى حسناى» الهى شده و شأن و منزلت حقيقتى خود را باز يافته است، به جايى پا نهاده است كه فطرت انسان را، به عنوان آن مخلوق خليفة اللهى و محورى بر روى زمين، كه گواهى است بر مبديى كه از آن فرود آمده و نيز بر مركزى كه بدان باز مىگردد، فهم كرده است:
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ.[٤] خداى يكتا (اللَّه)، گواهى داد كه جز او خدايى نيست و فرشتگان و دانشمندان نيز [گواهى دادند].
[١] - همان، دفتر پنجم، بيت ٣٠٥- ٣١٦
[٢] -« انَّ ابغْضَ الْخَلائِق الىَ اللَّهِ رَجُلانِ: رَجُلٌ وَ كَلَهُ اللَّهُ الى نَفْسِهِ، فَهُوَ جائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبيل. دشمنترينِ مردم نزد خدا، دو تناند: يكى آنكه خدا وى را به حال خود رها كرده و از راه راست منحرف گشته است( نهج البلاغة، خطبه ١٧)
[٣] - سعدى شيرين سخن مىگويد:« ابلهى را ديدم سَمين، خِلعتى ثَمين در بَر و قَصَبى مصرى بر سر و مَركبى تازى در زير ران و غلامى از پِى، دوان. كسى گفت:[ سعدى] چون مىبينى اين ديباى مُعْلَم بر اين حيوان لا يَعْلَم؟[ گفتم:] خطى زشت است كه به آب زر نبشته است»( گلستان، ص ٣٦)
[٤] - آل عمران، آيه ١٨