اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٥٥ - ٣ چيرگى آدمى بر ديگر آفريدگان
يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ. الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ. فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ.[١] اى آدمى! چه چيز تو را به پروردگار بزرگوارت- بفريفت؟! آنكه تو را آفريد، پس راست كرد و [اندامهايت را] معتدل و هماهنگ گردانيد.
جايى كه مردِ مردانِ عالم فرمود:
ادْحَضُ مَسئُولٍ حُجَّةً، وَ اقْطَعُ مُغْتَرٍّ مَعْذِرَةً، لَقَدْ ابْرَحَ جَهالَةً بِنَفْسِهٍ.[٢] دليلِ انسانِ مغرور [شده به كرامت پروردگارش] در پاسخ به مسئوليت خود، بىاساسترين و بى اعتبارترين دليلهاست. او فريب خوردهاى است كه عذرش در خورِ پذيرفتن نيست. با اين حال، بر نادانىِ خويش، پاى مىفشارد.
آيا جز آنچه زين العابدين (ع) فرموده، مىشود گفت؟:
حُجَّتى يا اللَّهُ فِى جُرْأَتِي عَلى مَسْئَلَتِكَ، مَعَ ايْتانىِ ما تَكْرَهُ، جودُكَ و كَرَمُكَ.
دليل من، اى خدا! بر گستاخىام در خواستن از تو- با آنكه آنچه را ناپسند مىدارى، آوردهام- سخاوت و كرامت توست.
|
تو مگو ما را بدان شه بار نيست |
با كريمان، كارها دشوار نيست.[٣] |
|
|
اى خداى بىنظير، ايثار كن |
گوش را چون حلقه دادى زين سُخُن |
|
|
گوشِ ما گير و بدان مجلس كِشان |
كز رَحيقت مىخورند آن سرخوشان |
|
|
چون به ما بويى رسانيدى از اين |
سرمبند آن مَشك را اى ربِّ دين |
|
|
از تو نوشند ار ذكورند، ار اناث |
بى دريغى در عطا، يا مسُتغاث! |
|
|
اى دعا ناگفته از تو مستجاب |
داده دل را هر دمى صد فتحِ باب |
|
|
چند حرفى نقش كردى از رقُوم |
سنگها از عشقِ آن شد همچو موم |
|
|
نون ابرو، صاد چشم و جيم گوش |
بر نوشتى، فتنه صد عقل و هوش |
|
[١] - انفطار، آيه ٦- ٨
[٢] - نهج البلاغة، خطبه ٢٢٣
[٣] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٢٢١.