اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٤٢٧ - گواهان روز رستاخيز
وَيَوْمَ يُحْشَرُ أَعْدَاءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ. حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ. وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ. وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَن يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَا أَبْصَارُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ وَلكِن ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ. وَذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُم بِرَبِّكُمْ أَرَدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُم مِنَ الْخَاسِرِينَ.[١] و روزى كه دشمنان خداى [براى رفتن] به سوى آتش دوزخ برانگيخته و فراهم شوند، پس آنها را باز دارند- تاپسينيان برسند و همگى يكجا گرد آيند؛ تا چون به دوزخ رسند، گوش و ديدگان و پوستهاشان- يعنى اندامهاشان- بدانچه مىكردند، گواهى دهند. و به پوستهاى خويش گويند: چرا بر ما گواهى داديد؟ گويند: خدايى كه هر چيزى را گويا كرده است، ما را به سخن آورد. و اوست كه شما را نخستين بار بيافريد و به سوى او باز گردانده مىشويد. و شما [هنگام گناهكارى در دنيا] از اينكه گوش و ديدگان و پوستهاتان بر ضدّ شما گواهى دهند، نمىتوانستيد پنهان شويد، وليكن [به سبب پنهانى گناه كردن] پنداشتيد كه خدا بسيارى از آنچه مىكنيد، نمىداند؛ و اين بود پندارتان كه به پروردگار خود گمان مىبرديد. شما را هلاك كرد، پس از زيانكاران گشتيد.
|
روزِ محشر هر نهان پيدا شود |
هم زخود هر مُجرمى رسوا شود |
|
|
دست و پا بِدْهد گواهى با بيان |
بر فسادِ او به پيش مُستعان |
|
|
دست گويد: من چنين دزديدهام |
لب بگويد: من چنين پرسيدهام |
|
|
پاى گويد: من شدستم تامِنا |
فرج گويد: من بكردستم زنا |
|
|
چشم گويد: كردهام غمزه حرام |
گوش گويد: چيدهام سوءُ الكلام |
|
|
پس دروغ آمد ز سرتاپاى خويش |
كه دروغش كرد هم اعضاى خويش.[٢] |
|
٤. زمانها و مكانها:
از جمله گواهان روز رستاخيز، زمانها و مكانها هستند مانند روزهاى شريف و مقدس و ماهها و عيدها و جمعهها، و همين طور زمين و يا پارهاى از سرزمينها؛ مانند مسجدها و بقعههاى متبرّك. امام على (ع) فرمود:
ما مِنْ يَومٍ يَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدم الّا قالَ لَهُ ذلِكَ الْيَوْمُ: يَأبنَ آدَمَ انَا يَوْمٌ جَدِيدٌ وَ انا عَلَيْكَ شَهِيدٌ، فَقُلْ بي خَيْراً وَاعْمَلْ بي خَيْراً اشْهَدُ بِكَ يَوْمَ الْقِيامَةِ.[٣] هر روزى كه بر فرزند آدم مىگذرد، آن روز به وى گويد: «اى پور آدم! من، روزىْ نو هستم و بر [كارهاى] تو گواهم. پس در من نيكو بگو و نيكو عمل كن تا در روز رستاخيز، به سود تو گواهى دهم».
پيامبرگرامى ٦ سوره زلزال را مىخواند تا رسيد به آيه «يَوْمئذٍ تُحَدِّثُ اخْبارَها. در آن روز، زمين خبرهايش را باز گويد». آن گاه فرمود:
آيا مىدانيد كه خبرهاى زمين چيست؟ جبرييل نزد من آمد و گفت: «خبر زمين در روز رستاخيز، آگاه كردن از كارهايى است كه بر روى آن انجام گرفته است».[٤]
|
يَوْمِ دين كه «زُلْزِلَتْ زِلزالَها» |
اين زمين باشد گواه حالها |
|
|
كو تُحَدِّث جَهْرَةً اخْبارَها |
در سخن آيد زمين و خارهها |
|
|
فلسفى مُنكر شود در فكر و ظن |
گو: برو، سر را بر آن ديوارْ زن |
|
|
نطقِ آب و نطق خاك و نطق گِل |
هست محسوس حواسِ اهل دل |
|
|
فلسفى كو مُنكر حَنانّه است |
از حواسِّ اوليا بيگانه است.[٥] |
|
[١] - سفينة البحار، ج ٤، ص ٨٩٣
[٢] - الدّر المنثور، ج ٦، ص ٦٤٥
[٣] - سفينة البحار، ج ٤، ص ٨٩٣
[٤] - الدّر المنثور، ج ٦، ص ٦٤٥
[٥] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٣٢٧٦- ٣٢٨٠.