اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٣٤٩ - افزونى و دوام نعمت در پرتو ستايش و سپاس
قلبهاى خويش به خوبى درك مىكنند كه بناهاى رفيعى كه بنا مىكنند، روى شن و ماسه قرار داشته و يقيناً سستْ بنياد است؛ و نيز اينكه عدم توازن و تعادلى كه بين انسان و طبيعت وجود دارد، پيروزىهاى ظاهرى انسان بر طبيعت را تهديد مىكند.
خطرهايى كه در اثر سلطه و حاكميت انسان بر طبيعت به وجود آمده، مشهورتر و شناخته شدهتر از آناند كه نيازى به بيان داشته باشند. براى انسان متجدّد، طبيعت به صورت امرى تقدّسزدايى شده در آمده است، هر چند خود اين فرآيند، تنها نزد تعداد معدودى از افراد بشر تا مرحله نتيجهگيرى منطقى پيش رفته است. علاوه بر اين، طبيعت، نزد عدّهاى به صورت چيزى كه بايد به تمامى مورد استفاده و لذّتيابى قرار گيرد، مطرح شده است. انسان متجدّد، به عوض اينكه طبيعت را چون همسرى بداند كه در بين كاميابى از آن، نسبت به او احساس مسئوليت كند، متأسّفانه تنها نگرشى كامجويانه نسبت به آن دارد و هيچگونه وظيفه و مسئوليتى در خود احساس نمىكنند.
مشكل در اين است كه شرايط اين طبيعتِ فاحشهگون، كمكم به صورتى در مىآيد كه ديگر هيچ بهرهبردارى و تلذّذى از آن مقدور نيست. در حقيقت، به همين خاطر نيز هست كه بسيارى نسبت به آن، ابراز نگرانى كردهاند».[١]
نام نيكو و آوازه بلند
برخى بر اين باورند كه مشهور در ميان فصيحان و ادبيان، اين است كه مقصود از «عمر» در كلام امام سجّاد (ع)، «ذكر جميل» و «ياد نيكو» است: ذكْرُ الْفَتى عُمْرُهُ الثَّانى. ياد نيكو (و آوازه بلندِ جوانمرد)، عمر دوباره اوست.
ديگرى نيز گفته است: ماتوا فَعاشُوا بِحُسْنِ الذِّكْرِ بَعْدَهُمْ. مُردند، ولى پس از مرگشان در پرتو ياد نيكشان زندگى مىكنند.
همچنان كه شاعر سروده است:
|
ما قَصُرَتْ اعْمارُ مَنْ كانَ ذِكْرُهُمْ |
جميلًا فَانَّ الذِّكْرَ بَعْدَهُمْ عُمْرُ |
|
كسانى كه به نيكنامى و خوشنامى شهرهاند، عمرشان كوتاه نيست؛ چرا كه اين خوشنامى، خود، عمرى دوباره است.
نام نيك و آوازه بلند، از جمله آرزوهاى مبارك پيامبران و اولياى بزرگ خداوند است. اگر نيروى خيال را به كار گيريم و ابراهيم خليل، بزرگ پيامبران خدا را با آن چهره نورانى و پُر نفوذى كه داشت، بنگريم و امواج پُرطنين و آهنگ دلرُبايش را كه بايك دنيا وقار و متانت و آكنده از خلوص از ژرفاى وجودش، كه دريايى از عشق و ايمان است، به گوش جان بشنويم، قيافه ملكوتى انسانى در ذهن و دلمان تصوير مىشود كه سراسر، تسليمِ مشيّت ازلى است و با چشمان جهانبين خود، به انبوه نعمتهايى كه غرق در آنهاست، مىنگرد و والاترين تمنّاى درونىاش را كه نام نيكو و ياد خوش او براى پَسينيان است- از پروردگار خويش مىطلبد. ابراهيم (ع) از خداوند چنين مىطلبد:
رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ. وَاجْعَل لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِى الْآخِرِينَ.[٢] پروردگارا! مرا حكمى، (حكمت، انديشه و گفتار و كردار درست) ببخش و مرا به نيكان و شايستگان بپيوند، و براى من در پسينيان، نام و ياد نيك نِهْ.
خداى متعال نيز در پرتو رحمت و لطف خويش، اين تمنّاى درونى ابراهيم را برآورده كرد.
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَّبِيّاً. إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَاأَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنكَ شَيْئاً. يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطاً سَوِيّاً. يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً. يَاأَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيّاً. قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْرَاهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيّاً. قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيّاً.
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيّاً. فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكلًاُّ
[١] - شعراء، آيه ٨٣- ٨٤
[٢] - شعراء، آيه ٨٣- ٨٤