اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٩١ - روشهاى خداشناسى
شناخت فطرى خداوند
درباره خداشناسى فطرى، دو گونه شناخت قابل تصور است: ١. شناخت حضورى و شهودى خداوند؛ يعنى ارتباط دل آدمى با خداوند. ٢. شناخت حصولى و ذهنى يا شناخت عقلى؛ يعنى شناختى كه عقل فطرى آدمى، نسبت به خداوند دارد.
خداشناسى فطرى به معناى شناخت حضورى، اين است كه آدمى به گونهاى آفريده شده است كه در ژرفاى قلب خود، نوعى رابطه وجودى با خداى خويش دارد كه اگر با تأمّل و دقت، جان خويش را بكاوَد، نه تنها از آن رابطه آگاه مىگردد؛ بلكه آن را مىيابد و به تعبير دقيقتر، آن رابطه را شهود مىكند. اين همان آگاهىِ حضورى از پيوند قلبى خويش با خداوند است كه در پارهاى از آيات معرفتى قرآن، بدان اشارت رفته است:
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ.[١] بدانيد كه خداوند، ميان آدمى و دل او حائل مىشود.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.[٢] ما از رگ گردن؛ به آدمى نزديكتريم.
در حقيقت، خداشناسىِ فطرى به معناى شهودىِ آن، عبارت است از تماس مستقيمِ درون آدمى با خداوند؛ همان حقيقتى كه قابل تماس حسّىِ طبيعى و عقلانى نيست.
امّا خداشناسى فطرى به معناى حصولى و عقلى، آن است كه آدمى، بدون نياز به تلاشهاى ذهنى، عقل فطرى و خدا دادىاش او را به خداى او هدايت مىكند. اساساً شناختهاى فطرى، بديهى يا نزديك به بديهى هستند و انسان در دستيابى به آن، نياز به كسب و اكتساب ندارد. اگر چه نوعى دليل همراه دارند، ولى دليلى است كه در به دست آوردن آن، به زحمت و تكاپو نمىافتد. در عرف اهل منطق مىگويند: فطريات، قضايايى هستند كه ثبوت محمول براى موضوع، به سبب واسطهاى است كه نياز به كشف ندارد؛ يعنى آن واسطه، هميشه در ذهن آدمى هست. از اين رو، اين گونه قضايا را «قَضايا الّتى قياساتُها مَعَها» مىنامند؛ يعنى قضايايى كه قياسهاى آنها، با خودشان همراه است.
[١] - انفال، آيه ٢٤
[٢] - ق، آيه ١٦