اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٧٧ - خطرخيزترين سقوطگاه آدمى
تكليف مىكند؛ چرا كه بار امانت الهى را بر دوش دارد؛ امانتى كه آسمانها و زمين و كوهها، از پذيرش آن، سر باز زدند؛ نه از راه سركشى و برترى جويى؛ بلكه چون استعداد پذيرش آن را نداشتند:
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّموتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولًا.[١] همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم، ولى از برداشتن آن، سرباز زدند و از آن ترسيدند و آدمى، آن را برداشت. به راستى كه او، ستمگر و نادان است.
در اينكه اين امانت چيست، مفسران اختلاف كردهاند. بيشتر، آن را تكليف الهى دانستهاند، و برخى اختيار و آزادىِ اراده گفتهاند و بعضى عقل، كه ملاك تكليف است.
البته همه اين معانى، قابل جمعاند.
اين «عقلِ» تكليف آوَر است كه آدمى را در پيشگاهِ آفريننده خود و همه جهانيان و همنوعان، و حتّى نسبت به سرزمينها و حيوانات، وظيفهمند مىداند؛ همچنان كه اميرمؤمنان، در آغاز خلافت و زمامدارىِ خويش، به عنوان تكليف انسانى، از پايگاه پندآموزى مشفق، مهرورزانه مسلمانان را به رعايت آن، فراخواند:
اتَّقُوا اللَّهَ في عِبادِهِ وَ بِلادِهِ. فِانَّكُمْ مَسْؤُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِمِ.[٢] از خداوند درباره بندگان و شهرهاى او بترسيد؛ زيرا از شما حتى درباره سرزمينها و چارپايان سؤال خواهد شد.
بر اين اساس، متكلمان اسلامى- جز اشعريان كه وجوب معرفت خدا را شرعى مىپندارند- وجوب معرفت را عقلى مىدانند و بر ادّعاى خود، چنين استدلال مىكنند كه:
شكر و سپاسگزارى از مُنعِم، امرى لازم و ضرورى است؛ چرا كه هر انسانى، خود را سرشار از نعمت مىبيند و آدمى به ضرورتِ عقل و خردمندى، شناخت صاحب نعمت را با ذات خويش، احساس مىكند تا حقِّ سپاسگزارى را به جاى آوَرد و نعمتهاى او را در سوى هدفهايى كه خداىِ نعمتْ بخش، در نظر دارد، به كار گيرد. روشن است كه شناختِ
[١] - احزاب، آيه ٧٢
[٢] - نهج البلاغة، خطبه ١٦٧