اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٤ - ديباچهاى بر دعا
هدايت را روشن دارند، روزهاى خدا را به ياد مردم مىآورند، و آنان را از شكوه خداوند، بيم مىدهند. اينان، همانندِ نشانههايند كه در بيابانهاى بىنشان برپايند.
در اين روزگار، چهره ديگرى از جهان، بر او پديدار بود، اگر چه هنوز وحى، يعنى قرآن را دريافت نكرده بود، و بانگ ديگرى به گوش جانش طنين مىافكند و بر سر سفرهاى ويژه، براى خوردن و آشاميدن مىنشست. او خود فرمود:
ابِيتُ عِنْدَ رَبّى يُطْعِمُنى وَ يَسقِينى.[١] در پيشگاه خداوند، شب را به روز مىآورم و او مرا آب و غذا مىدهد.
|
چون «ابيتُ عِندَ رَبّى» فاش شد |
«يُطعِم» و «يَسقى» كنايت ز آش شد.[٢] |
|
و امّا پس از بعثت كه تابش وحى، بسان تابش آفتاب عالمتاب، نخست، آفاق بالاى روحش را تابان كرد و آن گاه با گذشت زمان، ژرفاى دل و جان و همه وجودش را فرا گرفت تا آنجا كه نهادش را از نفوذِ هر انگيزه مخالفى نگه داشت، او را در انجام دادن تكليف رسالتش ثابت داشت، همچنان كه فرمود:
لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ.[٣] تا دل تو را بدان استوار و آرام گردانيم.
و از اين پس، از دل و جانِ پاك و صافى و ثابتش فروغ هدايت را بر ديگران تابانيد. در اين منزلت، خواستههايش از خداوند، حتّى از خواستههاى پيامبران بزرگ الهى برتر و جامعتر بود. او به تربيت خداوند در نيايشهايش چنان اوج مىگرفت كه بىآنكه خواستهاى را در آنها باز گويد، تنها به نزديكى و پناهندگى در آغوش مهر و لطف معشوق خويش- كه خود امرى مطلوب و مرغوب است- بسنده مىكرد و همان گونه كه خدايش در خلوتنشينىهايش آموخته بود، به توصيف جمال دلرباى معشوق خويش دل خوش مىداشت:
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ و تُعِزُّ
[١] - احاديث مثنوى، ص ١٤٥
[٢] - مثنوى، دفتر يكم، بيت ٣١٧٤.
[٣] - فرقان، آيه ٣٢