اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٣ - ديباچهاى بر دعا
كن و از همه بُريده شو و يكسره روى دل بدو آر.
بر اثرِ بيدارى شب و بسيار ايستادن براى نماز و قيامهاى طولانىِ آن، پاهاى آن حضرت ورم كرد. براى همين بود كه پروردگارش از راه شفقت و مهر فرمود:
طه، ما انْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرآنَ لِتَشْقى، الّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى.[١] ما قرآن را بر تو فرو نفرستاديم تا در رنج افتى، مگر آنكه يادكردى وپندى باشد براى كسى كه مىترسد.
او نيايش را وظيفه بندگى مىدانست. از اين رو، با شوق و شورِ وصفناپذيرى بدان قيام مىنمود و با ديده سوداگرى و به دست آوردن مزد و يا ترس از بازخواست خداوند، بدان نمىنگريست. گاهى بىخبران و سوداگرانى كه راز و رمز بندگىِ عاشقانه را در نيافته بودند، از سرِ دلسوزى به پيامبر ٦ مىگفتند: شما كه بارِ گناه بر دوش ندارى. ديگر چرا اين همه خود را به رنج مىافكنى. علاوه، خداوند مهربان درباره شما فرموده است:
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنبِكَ وَ ما تَأخَّرْ.[٢] تا خدا گناه تو را آنچه در گذشته بوده و آنچه اكنون و سپستر باشد، بيامرزد.
در پاسخ آنان مىفرمود:
افَلا اكُونُ عَبْداً شَكُوراً.[٣] آيا بنده سپاسگزار نباشم؟
پيامبر گرامى اسلام، در روزگارِ پيش از بعثت از بندگان و شيفتگانِ دلباختهاى بود كه خداوند از راهِ انديشه با آنان در راز بود، و از طريق خِرد، دمساز:
عِبادٌ ناجاهُمْ فىِ فِكْرِهمْ، وَ كَلَّمَهُمْ فىِ ذاتِ عقُوُلِهِمْ، فَاْستَصْبَحُوا بِنُورِ يَقَظَةٍ فىِ الْاسماعِ وَ الْابْصارِ وَ الْافْئِدَةِ يُذَكِّرِوُنَ بِايَّامِ اللَّهِ وَ يُخَوِّفُونَ مَقامَهُ بِمَنْزِلَةِ الْادِلَّةِ فىِ الْفَلَواتِ.[٤] بندگانى كه خداى تعالى با آنها از راه فكرشان، به الهام، راز گويد و از طريق عقلهاشان، به هدايت، سخن گويد، و آنان به نور بيدارى در گوشها و چشمها و دلها چراغ
[١] - طه، آيه ١- ٣
[٢] - فتح، آيه ٢
[٣] - بحارالأنوار، ج ١٦، ص ٢٨٨
[٤] - نهج البلاغة، خطبه ٢٢٢