اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ٢٢١ - چهره رياضى جهان
كَالصَّرِيِم. فَتَنَادَوْا مُصْبِحِينَ. أَنِ اغْدُوْا عَلَى حَرْثِكُمْ إِن كُنتُمْ صَارِمِينَ.
فَانطَلَقُوا وَهُمْ يَتَخَافَتُونَ. أَن لَايَدْخُلَنَّهَا الْيَوْمَ عَلَيْكُم مِسْكِينٌ. وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِينَ. فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ. بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ.
قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ. قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ. فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَلَاوَمُونَ. قَالُوا يَاوَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا طَاغِينَ.
عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْراً مِّنْهَا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا رَاغِبُونَ. كَذلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ.[١] ما آنها (اهل مكه) را بيازموديم، چنانكه خداوندانِ آن بوستان را آزموديم. آن گاه كه سوگند خوردند كه هر آينه، بامداد پگاه [پنهان از مستمندان] ميوه آن را خواهيم چيد؛ و استثنا نكردند، نگفتند. اگر خداى خواهد. پس شبانگاه كه خفته بودند، آفتى از سوى پروردگارت بر گِرد آن (بوستان) بگرديد. پس مانند باغى شد كه ميوه آن چيده و بريده باشند، درختانش سوخته و سياه شده، پس بامدادان يكديگر را ندا دادند: اگر ميوهچين هستيد، پگاه، به كشتزار خود در آييد. پس به راه افتادند و با هم آهسته مىگفتند: امروز، مبادا درويشى در آن (بوستان) بر شما درآيد. و پگاه برفتند، بدين آهنگ كه بر [چيدن و] منع درويشان توانايند. پس چون آن را ديدند، گفتند: هر آينه، ما گمراهيم. اين باغ ما نيست. [نه] بلكه ما ناكام شدهايم. بهترينشان [به خرد و ميانه روى] گفت: آيا شما را نگفتم؛ چرا خداى را به پاكى ياد نمىكنيد؟ گفتند: پاك است پروردگار ما. همانا ما ستمكار بودهايم. پس برخى از ايشان بر برخى ديگر سرزنش كنان روى آورده، گفتند: واى بر ما، همانا ما سركش بودهايم. اميد است پروردگار ما بهتر از آن را به ما باز دهد. ما به پرودرگارمان گرايندهايم. چنين است عذابِ [اين جهانى]، و هر آينه، عذاب آن جهان، بزرگتر است،
[١] - قلم، آيه ١٧- ٣٣