اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٥٨ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
فلسفه ستايش و سپاسگزارى
آموزه مهمّى كه درباره خداوند، اهميت دارد و در معارف توحيدى ما بدان تأكيد فراوان شده، اين است كه آدمى، پيوسته به اين حقيقت متذكّر باشد كه خداوند تعالى، كاملِ محض و غنىِّ صِرف است؛ يعنى ذات مقدّسش نه تنها به غير خود، نيازمند نيست و از آن تأثير نمىپذيرد؛ بلكه به خود نيز نيازى ندارد و از خود نيز تأثير نمىپذيرد و به عرفِ حكيمان، مستغنى و خودكفا نيست تا به فيض خود، نياز خويش را تأمين كند.
|
ز عشق ناتمام ما، جمال يار، مستغنى است |
به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روى زيبا را |
|
(حافظ)
اين، از معارف بسيار نابى است كه هم در قرآن كريم و هم در تعاليم امامان ما بدان اشاره شده است:
يا ايُّها النَّاسُ انْتُمُ الْفُقَرآءُ الَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ.[١] اى مردم! شما نيازمندان به خداييد، و خداست بىنياز و ستوده.
امام حسين (ع) در دعاى عرفه فرمود:
الهى! تَقَدَّسَ رِضاكَ انْ يَكَونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنكَ فَكيْفَ يَكُوُنُ لَهُ عِلَّةُ مِنّى، الهىِ! انْتَ الغنىُّ بِذاتِكَ انْ يَصِلَ الَيْكَ الْنَفْعُ مِنْكَ فَكَيْفَ لاتَكُونُ غَنيّاً عَنّى. خدايا! رضاى تو پاكيزهتر و برتر از آن است كه علّتى از خود براى آن وجود داشته باشد. كجا رسد كه علّت رضاى تو از من [و ديگر آفريده ها] باشد؟ تو بىنيازتر از آنى كه سودى از خود به تو رسد. كجا مانده كه سودى از سوى من [و ديگران] نصيب تو گردد.
از اين استغناى مطلق خداوند، در مىيابيم كه در ستايش و سپاس او مصلحتى نهفته است كه آثار آن، به سود ستايشگر و سپاسگزار است، چنانكه در همه اوامر و نواحى الهى، مصالح و مفاسد آدميان، لحاظ شده است:
[١] - فاطر، آيه ١٥