اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٥٣ - ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى او
شُكْراً.[١] حمد و مدح و شكر، در معنا به هم نزديكاند، و حمد، گاهى براى نعمت نيست؛ ولى شكر، اختصاص به نعمت دارد؛ جز آنكه حمد، در موضع شكر قرار مىگيرد و گفته مىشود: «الحمدُ للَّهَ شكراً».
شيخ ابوالفتوح رازى در تفسيرش گويد: علما در معناى حمد و شكر، بر دو قولاند:
بعضى فرق نكردند ميان حمد و شكر و گفتند: به يك معنا باشد، و محققّان فرق كردند و گفتند: حمد، ثناى مرد باشد به آن خصال كه در او باشد. عرب گويد: «حَمَدْتُهُ عَلى شَجاعَتِهِ وَ سَخاوَتِهِ وَ لاتَقُولُ شَكَرْتُهُ عَلى ذلِكَ» و گويند: «حَمَدْتُهُ عَلى نِعْمَتِهِ وَ شَكَرْتُهُ عَلى نِعْمَتِهِ». پس حمد، عامتر باشد از شكر، براى آنكه به جاى شكر به كار دارند و شكر را به جاى حمد به كار ندارند. پس حمد، بر خصال او باشد و اگر چه به تو تعدّى نكند و شكر بر نعمتى باشد كه از او به تو رسد.[٢]
«اللَّه» در ميان «اسماء اللَّه»، بويژه بر برخى نامها بيشتر تأكيد مىشود و آنها را «امّهاتِ» نامهاى خداوند كه نامهاى ديگر خداوند از آنها اشتقاق يافته، مىدانند. اين امّهات اسماءُاللَّه، نامهايى همچون: «القادر» «الرحمن» و ... هستند.
همه اين نامها در نامِ جلاله خداوند، يعنى «اللَّه» مندرجاند. «اللَّه» حاوى همه «اسماء اللَّه» است و در آنِ واحد، هم نام ذات خداوند است، و هم تركيبى از همه صفات و اسماى الهى است. از اين رو، اللَّه را عَلَم براى ذاتِ مقدّسى دانستهاند كه همه كمالات را دارا است و منزّه از هر عيب و نقص حتّى كمالاتِ ناقص است:
تَبارَكَ اسمُ رَبِّكَ ذِى الْجَلالِ وَ الِاكرامِ.[٣] بزرگ و والاست نام پروردگار تو؛ خداوندِ شكوه و ارجمندى.
اللَّه، به لحاظِ كاربردى، معناى وصفى دارد و نامى است مشهور در ميان عرب، حتّى در زمان جاهليت:
وَلَئِنْ سَئَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْارَضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ للَّهِ بَلْ اكْثَرُهُمْ لايَعْلُمُونَ.[٤]
[١] - مجمع البيان، ج ١، ص ٢١
[٢] - رَوْحُ الجِنان و رُوحُ الجَنان، ج ١، ص ٣٨
[٣] - الرحمن، آيه ٧٨
[٤] - لقمان، آيه ٢٥