اسرار خاموشان (شرح صحيفه سجاديه) - خلجي، محمد تقي - الصفحة ١٢٨ - زمينههاى شكلگيرى«صحيفه سجاديه»
امرى مَهيب بود كه جهانِ اسلام را دچار بُهت و سردرگُمى كرده بود.
به راستى چه كسى باور مىكرد پس از نيم قرن از رحلت پيامبر خدا، فرزندان پاك او كارشان بدين جا رسد؟! شعرى كه به حضرت زينب كبرى منسوب است، تأمّل برانگيز است:
|
ما تَوهَّمتُ يا شَقِيقَ فُؤادى |
كانَ هذا مُقدّراً مَكْتُوباً.[١] |
|
اى پاره دلم! هرگز نمىپنداشتم كه قلمِ تقدير، چنين روز باور نكردنىاى را برايم رقم زده است.
چنانكه انتساب اين شعر به دختر بزرگوار على (ع)، دخترى كه زبان على در كام اوست، درست باشد، بىترديد، به همين ناباورى اشاره دارد. و اين، نه تنها زبان حال زينب (س) است؛ بلكه برداشت همه مردم و تلقّى عمومى ذهنِ جامعه آن روز است.
٢. انحطاط فكرى، در عصر امام سجّاد (ع)، مردم، در اثر دور نِگه داشته شدن از تعاليم و آموزههاى قرآنى و روش و سنّت پيامبر گرامى، دچار بىايمانى وضعف و اختلال اعتقادى شده بودند و كار به جايى رسيده بود كه مردم، زير تأثير تبليغات دستگاه خلافت، خليفه را برتر از پيامبر ٦ و مرتبه خلافت را بالاتر از نبوّت مىدانستند. نظريهاى كه امويان بر پايه آن به حكمرانى پرداختند و بر اساس آن پادشاهى خودكامه خود را پاس داشتند، اين بود كه خداوند، ايشان را براى خلافت برگزيده و پادشاهى داده است و آنان به اراده او حكومت مىكنند و امور را به خواست و مشيّت او مىگردانند. امويان، گِرداگردِ خلافت خود را هالهاى از قداست كشيدند و القاب دينى بسيارى را براى خويش روا داشتند.
معاويه، در نگاهِ يارانش «جانشين خدا در زمين» و «امين و مأمون» بود، فرزندش يزيد، «امامِ مسلمانان» و عبدالملك بن مروان، «امينِ خدا» و «امام اسلام» بود.
آنان براى آنكه ديدگاه اخير را تقويت كنند، «آيين جبريگرى» را گسترش دادند. بر اين پايه، تعيين خليفه و حكومت، تنها از سوى خداست و مردم در آن، رأى و نظرى ندارند.
خليفه، خليفه خداست و بر مردم است كه فرمانبردار و سرسپرده او باشند.[٢]
[١] - نَفَسُ الْمَهْموم، ص ٤٠١.
[٢] - اين عنوان از زمان عبدالملك بن مروان مرسوم شد