یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٢ - فلسفه تاریخ از نظر قرآن - دانشگاه شیراز (٢٠/ ٨/ ٥٣)
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٥١
کثرت، حقیقی و کل و وحدت اعتباری است. ولی ترکیب جامعه از افراد، نوعی خاص است که هم کل حقیقی است و هم جزء، هم جامعه و هم فرد. آنجا که جزء حقیقی است و کل اعتباری مانند درختان یک باغ، و آنجا که کل حقیقی است و جزء اعتباری مانند یک خط و اجزاء آن، و آنجا که هر دو حقیقی است مانند جامعه و فرد. در جامعه و فرد، اگر جامعه را از لحاظ تشخص افراد در نظر بگیریم، یعنی از لحاظ جسم و بدن افراد، جامعه انسانها با جامعه درختان فرق نمیکند، ولی اگر شخصیت افراد و فرهنگ و روح افراد را در نظر بگیریم که ترکیبی است از آنچه فرد از غیر میگیرد و آنچه خود دارد، جامعه نیز حقیقت و شخصیت دارد، یعنی از لحاظ فرهنگی و روحی و معنوی میتوان گفت واقعاً یک روح بر همه افراد حاکم است و افراد و بلکه گروهها و طبقات مانند اندامهای مختلف یک جسماند که یک روح بر آنها حکومت میکند. روح جمعی به قول ابن خلدون (ظ) خود حقیقتی است.
جامعه به اعتبار وحدت و پیوندی که میان اعضاء و اجزاء و اندامهایش وجود دارد، سرنوشت و سرگذشت مشترک و بلکه حیات و تولد و عمر و اجل و ممات و سعادت و شقاوت و پاداش مشترک و کیفر مشترک دارد.
این مطلب که پایه مطلب اول است نیز مورد تأیید قرآن است.
برای این جهت رجوع شود به تفسیر المیزان جلد ٤ ص ١٠٢ و جلد ٧ ص ٣٣٣ و جلد ٨ ص ٨٥ و جلد ١٠ ص ٧١- ٧٣ و جلد ١٨ ص ١٩١ که در آن امت و قوم، خود موضوع یک سلسله احکام طبیعی و تکوینی است.
نمونه
این آیات: ان اللَّه لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم، ذلک بأن اللَّه لم یک مغیراً نعمة أنعمها علی قوم حتی یغیروا ما بأنفسهم، و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب لتفسدن فی الارض مرتین و لتعلن علواً کبیراً ...، ان