یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٠ - فلسفه تاریخ از نظر قرآن - دانشگاه شیراز (٢٠/ ٨/ ٥٣)
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٤٩
کشف رابطه منطقی میان حوادث و پدیدهها که مثلًا به چه علت فلان عقیده در میان فلان قوم رایج شد و چرا زبانشان فلان زبان است، عادات خاصشان از کجا آمده است، چرا جمعیتشان کم یا زیاد است؟
سرگذشت زندگی اقوام و ملل قهراً متفاوت است از لحاظ مکان، زمان، کیفیت معیشت، عادات، عقاید، و قهراً بیان توصیفی آنها نیز متفاوت است، یعنی خواندن تاریخ یک قوم برای اطلاع از تاریخ قوم دیگر کافی نیست. مثلًا خواندن تاریخ آسیا برای اطلاع از تاریخ اروپا کافی نیست و این بدیهی است، همچنان که بیان علمی تاریخ یک قوم با بیان علمی تاریخ قوم دیگر متفاوت است، زیرا وقتی که سرگذشتها و حوادثْ متفاوت و احیاناً متضاد باشد، بیان روابط منطقی و علمی نیز متفاوت است. بیان علمی عبارت است از بیان روابط علّی و معلولی قضایا. وقتی که خود قضایا مختلف و نامتشابه باشند، بیان روابط علمی نیز مختلف و نامتشابه است. البته گاهی متقارب و به یک معنی متشابه خواهند بود.
اما فلسفه تاریخ یعنی دست یافتن به «راز اصلی تاریخ». فلسفه تاریخ میان همه اقوام و ملل مشترک است. اقوام و ملل سرگذشتهای مختلف و متفاوتی دارند و قهراً بیان علمی و غیرعلمی تاریخی متفاوت هم دارند، ولی فلسفه تاریخی متفاوتی ندارند، یعنی چنین نیست که همچنان که تاریخ آسیا با تاریخ اروپا متفاوت است و تاریخ هر دو با آفریقا متفاوت است یا مثلًا تاریخ مصر با تاریخ ایران متفاوت است و حتی تحلیل علمی آنها هم متفاوت است، فلسفه تاریخ اروپا و آسیا و آفریقا یا مصر و ایران و هند و چین متفاوت است. فلسفه تاریخ در همه جا یکی است؛ راز اصلی [تاریخ] یک حقیقت است و لااقل این است که فرض بر این است که فلسفه تاریخ یکی است، یعنی همه کسانی که مدعی یک نوع فلسفه تاریخی هستند فرضشان بر این است که فلسفه تاریخ یک چیز بیشتر نیست.
بعداً خواهیم گفت که آنچه قرآن بدان میخواند نه اطلاع توصیفی از جامعه است و نه اطلاع علمی در روابط علّی و معلولی