یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٩ - تاریخ - آیا طبیعت تاریخ مادی است؟
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٤١٨
جامعه نباشد و یا بالعکس. برای دومی میتوان نظریه دورکیم را مثال آورد که میگوید دین و اخلاق لازمه طبیعت جامعهاند نه فرد، بلکه همه کسانی که فرد را ماده خام میدانند و برای جامعه طبیعت قائلند چنین فکر میکنند. اما این که چیزی لازمه طبیعت فرد باشد و لازمه طبیعت جامعه نباشد مثل کارهای شخصی فرد مثلًا تخلیه و تطهیر خود، اینها به اصطلاح دورکیم امور اجتماعی نیستند. چهارم این که مقصود از «مادی» در اینجا چیست؟ آیا در مقابل مجرد است یا در مقابل معنوی؟ و اگر در مقابل معنوی است، مقصود از معنوی چیست؟
آیا اگر طبیعت تاریخ را سیاسی یا فرهنگی دانستیم، یعنی اولویت و تقدم و تعیین کنندگی نهایی را از عامل فرهنگی یا سیاسی دانستیم (نه دینی) و لااقل برای تاریخ طبیعتی سیاسی یا فرهنگی نیز قائل شدیم، طبیعت تاریخ را معنوی دانستهایم و تنها در صورتی که طبیعت تاریخ را اقتصادی بدانیم، طبیعت تاریخ را مادی دانستهایم؟
نظر به اینکه اینجا ما از اصطلاح مادیت تاریخی پیروی کردهایم، مقصود از مادیت طبیعت تاریخ، اقتصادی بودن آن است و ضمناً تعبیر به طبیعت مادی بهتر است از تعبیر زیربنا که حضرات به کار میبرند. زیربنا تعبیری است که با ترکیب ماشینی سازگارتر است تا ترکیب طبیعی. همچنان که اگر طبیعت تاریخ را مزدوج بدانیم و تاریخ را مثل انسان چند طبیعتی یا چند غریزهای [١] بدانیم، باز طبیعت تاریخ را مادی محض (آنچنان که طرفداران ماتریالیسم تاریخی و زیر بنا بودن اقتصاد قائلند) ندانستهایم.
پنجم این که تاریخ و جامعه مثل فرد فرضاً طبیعت خاص داشته باشد، مسئله خلق و خوی تاریخ [٢]، عادات اجتماعی و تاریخی که در حکم ملکات روح جمعی است، مسئله دیگری است که البته طبیعت ثانیه است و احیاناً بر ضد طبیعت اصلی است و قسر است و
[١] این تعبیر بهتر است از تعبیر به «چند حیاتی» که احیاناً خود ما در «درسهای مارکسیسم» قم تعبیر کردهایم.[٢] رجوع شود به صفحه ٤٥٦.