یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٦ - قرآن و بینش دیالکتیکی تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٥٢٥
شود و با رفیق اقتصادی خویش همقدم شود. غریزه اخلاقی، خود اصولی دارد و غریزه فرهنگی و فکری اصولی دیگر و غریزه دینی اصولی دیگر دارد.
اکنون ببینیم از نظریات خود مارکسیستها چه پاسخهایی برای سؤالات بالا پیدا میکنیم. از کتاب اصول مقدماتی فلسفه آغاز میکنیم.
قرآن و بینش دیالکتیکی تاریخ
١. در اینجا لازم است اول اصول بینش دیالکتیکی را در طبیعت و سپس مشخصات بینش دیالکتیکی را در تاریخ، به عبارت دیگر حالت پیاده شدن دیالکتیک را در جامعه و تاریخ توضیح دهیم، آنگاه ببینیم آیا قرآن درباره تاریخ بینش دیالکتیکی دارد یا نه؟
٢. اما اصول منطق دیالکتیک. البته ما اینجا نظرمان به دیالکتیک مارکس است نه هگل. همچنان که در ورقههای دیالکتیک گفتهایم میان دیالکتیک هگل و مارکس تفاوت است، دیالکتیک مارکس کم و بیش با دیالکتیک مارکسیستها متفاوت است، یعنی بعداً وسیله انگلس و لنین و استالین با پیدایش نظریات جدید علمی و با انجام شدن یک سلسله آزمایشهای عملی لازم بوده است دستی به سر و صورت و چشم و ابروی نظریات مارکس ببرند و توجیه و تعبیر جدیدی از او بکنند؛ امثال لنین، استالین، ژرژ پولیتسر و دیگران شکل و صورت دیگر به آن دادهاند. در اینجا ما مطابق آنچه در جزوه ماتریالیسم دیالکتیک استالین، ترجمه فارسی و جزوه ماتریالیسم دیالکتیک دکتر ارانی آمده است و اصول مقدماتی فلسفه ژرژ پولیتسر مطلب را بیان میکنیم.
مقدمتاً اشارهای به دیالکتیک هگل میکنیم. دیالکتیک هگل سه اصل اساسی دارد:
الف. همه چیز اعم از فکر و ماده در حرکت و تغییر و تحول