یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٢ - جامعه و تاریخ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١٠، ص: ٤٦١
سرگذشت اقوام است نه افراد- میرسد و الّا نه، و حتی نظریه مارکسیسم درباره تحولات تاریخ و جریان قوانین چهارگانه دیالکتیک که مربوط به واقعیتهاست، تنها با فرضیه حقیقی بودن جامعه میتواند جاری باشد.
٢. بحث واقعیت عینی و وحدت حقیقی جامعه، در حقیقت مربوط به این است که جامعه مرکب حقیقی است یا نه؟ و باز معلوم است که اشخاص و اجسام افراد با یکدیگر ترکیب نشدهاند؛ اگر ترکیبی هست در ناحیه فرهنگی و شخصیت افراد است نه اشخاص آنها، یعنی هر شخصیتی حاصل فعل و انفعال روح فردی خود و سایر افراد است و تحت تأثیر فرهنگ جامعه است، شخصیتش ساخته فرهنگ حاکم بر جامعه است.
٣. نوع ترکیب (که البته ترکیب حقیقی است نه اعتباری) آیا اتحادی است یا انضمامی و یا نوع سوم است؟ گو اینکه از نظر دورکیم و هایدگر شاید اشبه به ترکیب اتحادی باشد، یعنی هر فرد به منزله مادهای است که فرهنگ اجتماعی به او صورت میدهد [١]، ولی از نظر ما نوع سوم است چون قائل به فطرت، بعلاوه قائل به اکتساب فرهنگ از طبیعت هستیم. مبادی فرهنگ افراد منحصر به جامعه نیست، طبیعت به علاوه فطرت هم هست [٢].
٤. مسئله دیگر مسئله جبر و اختیار اجتماعی است که آیا فرد
[١] نسبت افراد جامعه از نظر دورکهایم نظیر نسبت هیولاست (که غیر قابل تصوراست) و از نظر ما نظیر عناصر ترکیب کننده هستند.[٢] ر. ک: نمره ٥.