روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٧٩ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
يزيد از اين سخنان در غضب شد و سرهنگى را گفت: اين را بيرون ببر و سرش بردار و پيش من آر. سرهنگ دست علىّ بن الحسين را بگرفت. امّ كلثوم برجست و هر دو دست به وى زد و گفت: اى پسرزادۀ هند، دست از اين كودك بردار و اللّه كه هيچ كس نمانده است كه دختران محمّد «صلّى اللّه عليه و آله» را محرم باشد الاّ اين كودك پس اين بيت را انشا كرد.
أناديك يا جدّاه يا خير مرسل
حسينك مقتول و نسلك ضايع
چون يزيد اين بيت استماع كرد. لرزه بر اعضاى وى افتاد به فرمود تا دست از وى به داشتند، و نزديك خودش خواند و در پهلوى پسر خودش بنشاند گفت: يا على پسر من در سن به تو نزديك است توانى با وى كشتىگيرى؟ امام زين العابدين «عليه السلام» گفت: كار كشتى سهل است هر يكى را كاردى بده تا در نظر تو محاربه كنيم هر كه غالب آيد مغلوب را بكشد و تو تماشا كنى. راوى گويد: كه در اين اثناء نقارۀ شام فرو كوفتند پس پسر يزيد گفت: اى پسر حسين اين نوبت پدر من است. نوبت پدر تو كجاست؟ امام زين العابدين «عليه السلام» فرمود كه زمانى تأمّل كن تا جواب تو بازدهم و چون آواز نقّاره فرو نشست مؤذّن آغاز بانگ نماز كرد، امام زين العابدين گفت: اى پسر يزيد! اينك نوبت جدّ و پدر من است كه مىنوازند تو به نوبت پنج روزۀ پدر خود غرّه مشو، كه در اين سراى فانى هر كسى پنج روزه نوبت اوست.
امّا نوبت دولت ما تا قيام قيامت باقى است و در دار الضّرب امامت سكّه سعادت به نام ما خواهند زد و در منابر عزّت و كرامت خطبۀ فضيلت به نام ما خواهند خواند.
تا دور روزگار بود، دور، دور ماست
تا نام كاينات بود، نام، نام ماست
پسر يزيد پليد خاموش گرديد و حاضران از فصاحت شاهزاده زمين و زمان متعجّب ماندند و ميان يزيد و امام زين العابدين «عليه السلام» مباحثات بسيار واقع شد. چنانچه ذكر آن به طول مىانجامد.
القصّه سخن به جائى رسيد كه علىّ بن الحسين «عليه السلام» گفت: اى يزيد جبرئيل در خانه ما فرود آمد يا در خانۀ شما؟ آيت تطهير در حقّ ما نازل شد يا در حق شما؟ و