روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٦٢ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
عالم پسر دختر رسول خدا نمىدانم، و پسر دختر پيغمبر برادرت بود و تو، اكنون بر روى زمين غير از تو مردى كه نبيرۀ پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله) باشد نيست، و نصرت و معاونت تو بر امّت فريضه است. امام حسين گفت: يا بن عبّاس! چه گوئى در حق جماعتى كه مرا از خانومان و منشأ و مولد من، بيرون كنند و از مجاورت جدّم (صلوات اللّه و سلامه عليه) مهجور سازند، و قصد كشتن من داشته باشند تا در هيچ موضع از خوف ايشان قرار نتوانم گرفت. ابن عبّاس! اين آيت بر خواند كه «يُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ» تا آخر پس گفت: يا بن رسول اللّه تو از زمرۀ أبرار و فرقه أخيارى، و من گواهى مىدهم كه از رسول (صلى اللّه عليه و آله) شنودم كه گفت: بدان خدائى كه جان محمّد در قبضۀ قدرت اوست كه فرزندان مرا در ميان قومى بكشند كه ايشان توانند كه او را يارى دهند و ندهند، و خداى تعالى ميان دلها و زبانهاى ايشان خلاف افكند. اى حسين هر كه از تو اعراض نمايد او را در آن جهان هيچ حظّى نباشد، و نصيبى نبيند، حسين (عليه السلام) گفت: «الّلهم أشهد» بار خدايا گواه باش. ابن عباس گفت: جان من فداى تو باد! سخن تو به آن مىماند كه از وفات خود خبر مىدهى، و از واقعه خويشتن مرا آگاه مىكنى، و از من نصرت و معاونت طلب مىنمائى به خداى سوگند كه در پيش تو شمشير خواهم زد تا هر دو دست من بيفتد هنوز حقّى از حقوق تو نگذارده باشم و من حالا توجّه مدينه دارم و تو را نيز استدعا مىنمايم كه بيائى و بر سر تربت جدّ بزرگوار خود قرار گيرى. حسين فرمود كه مرا دشمنان كى گذارند كه قرار گيرم و من اگر آنجا توانستمى بودن، هرگز بيرون نيامدمى، و از نزهتگاه وصال روى به محنتآباد فراق ننهادمى.
عشرت بىدلان را نيست ره در آباد وصال
بعد از اين ما و فراق و گوشه ويرانهاى
خانمان گر گشت ويران شكر كز اقبال دوست
بر سر كوى بلا داريم محنت خانهاى
ابن عبّاس گفت: اى حسين چون التماس ما را در توجّه به مدينه رد مىكنى، بارى به رسل و رسايل كوفيان مغرور مشو، و به مواعيد كاذبه ايشان از حرم محترم بيرون مرو.