روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٥٥ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
العظيم» اگر يزيد تمامت ربع مسكون را به من دهد من در خون فرزند رسول سعى نكنم،
و هر ضررى كه از مخالفت يزيد به من رسد باك ندارم. آوردهاند كه وليد به دست محرمى مضمون نامه را نوشته نزد حسين (عليه السلام) فرستاد و پيغام داد كه يا بن رسول اللّه زمان زمان نامۀ يزيد مىرسد و پىدرپى پيغام به قتل تو مىدهد و من در اين قضيّه حيرانم و در اين واقعه سرگردان.
به حال خويش فرو مانده و پريشانم
ره برون شدن از كار خود نمىدانم
امّا چون امام حسين از اين صورت آگاهى يافت صبر فرمود: تا شب درآمد و به سر روضۀ حضرت مصطفى (صلوات اللّه و سلامه عليه) رفت و سلام كرد و گفت: يا رسول اللّه منم فرزند فاطمه دختر تو، منم آن كس كه در وقت رحلت امّت را به رعايت من وصيّت فرمودى، و شرف اولاد خود را در نكتۀ «أذكرّكم اللّه فى أهل بيتى» بازنمودى و ايشان فرمان تو را كأن لم يكن انگاشتند، و مرا ضايع و محروم و بىبهره و مهجور بگذاشتند، اين مجملى بود از بيوفائى جفاكاران كه گفتم، و چون با تو ملاقات كنم صورت وقايع را به تفصيل بازگويم، پس بسيار بگريست، و بعد از آن به نماز اشتغال نمود و پس از طلوع صبح به منزل مراجعت فرمود، شب ديگر باز بر سر تربت مقدّس و مشهد معطّر منوّر آن حضرت، حاضر شد «هزار جان گرامى فداى روضۀ او» بعد از اداى مناحات و رفع حاجات گريان گريان سر خود را بر قبر اقدس آن سرور نهاد، و به خواب رفت چنان ديد كه حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) با فوجى عظيم از ملائكه ظاهر گشت، و سر حسين را بر سينۀ خويش منظّم ساخته، ميان دو چشمش بوسه داد، و گفت اى حسين گوئيا مىبينم كه عن قريب أمّت من در كربلا تو را بكشند و تو در آن حالت تشنه باشى و تو را آب ندهند و با وجود اين حركت به شفاعت من اميدوار باشند، و ايشان در قيامت از شفاعت من محروم خواهند بود، اى حسين پدر و مادر و برادر تو همه ملول و محزون نزديك من آمدند و بديدار تو اشتياق دارند و تو نيز مهموم و اندوهناك پيش من خواهى آمد، و تو را در بهشت درجاتى است كه آن را بدون شهادت در نتوان يافت.