روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٥٤ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
حسين (عليه السلام) از روى غضب به مروان نگريست، و گفت يا بن الزّرقاء كه را زهرۀ آن باشد كه مثل اين حركت نسبت به من در خاطر گذراند؟ تو امر مىكنى كه سر من بردارند، هر كه قصد من كند روى زمين را از خون او رنگ كنم. پس با وليد خطاب كرد كه تو مىدانى كه ما أهل بيت نبوّت و معدن رسالتيم، و خانۀ ما محلّ رحمت، و مكان آمد و شد ملائكه است، با يزيد كه شراب مىخورد و علانيه انواع فسوق از وى صادر مىگردد چگونه بيعت كنيم؟ فردا كه مجلس منعقد گردد آنچه گفتنى باشد بگوئيم و بشنويم و ببينيم كه أحقّ، و اولى به خلافت كيست؟ و چون آواز حسين بلند شد، مردمى كه بر در سراى بودند خواستند كه پاى در دار الأماره نهاده دستبردى نمايند، آن جناب تفرّس اين معنى كرده به تعجيل از خانه بيرون آمد و موالى خود را از دخول مانع شده به منزل خود شتافت. مروان با وليد گفت اى امير به سخن من عمل ننمودى و حسين از دست به رفت، به خداى سوگند كه ديگر حكم تو بر وى جارى نگردد. وليد گفت ويحك يا مروان مرا به كشتن حسين مىفرمائى؟ و اللّه اگر شرق و غرب عالم به من دهند در خون او سعى ننمايم. اى مروان فرداى قيامت ترازوى اعمال كشندگان حسين از حسنات خالى باشد، و شخصى كه خفّت ميزان او بدين مثابه بوده باشد هرآينه حق عزّ و علا، يوم يقوم الحساب به نظر رحمت در او ننگرد، و او را به عذاب اليم و عقاب عظيم، معذّب و معاقب گرداند.
روز جزا كشندۀ فرزند مرتضى
بىشبهه لايق دركات جهنّم است
بس كور دل كسى كه كند قصد سرورى
كو نور چشم سيّد اولاد آدم است
مروان بعد از استماع اين سخنان خاموش شد، و وليد، كس به طلب ابن زبير فرستاد، و او درآمدن تعلّل نمود، چندانكه شب درآمد با جمعى از خواصّ خود بر راهى كه شارع عامّ نبود روى به مكّه نهاد، و كسان از عقب او فرستادند به او نارسيده بازگشتند، و وليد صورت حال به يزيد نوشت، و جواب رسيد كه متمرّدان را بار ديگر دعوت كند، و از عبد اللّه بن زبير دست بازدارد. كه هر جا رود سخط ما به وى خواهد رسيد، و سر امام حسين را مصحوب جواب به فرستد و به عنايتمّا اميدوار باشد، كه مناصب ارجمند به او ارزانى خواهيم داشت، چون رقعه به وليد رسيد گفت: «لا حول و لا قوّة إلاّ با للّه العلىّ