روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٣٥ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
لا ابالىوار دستى بر جهان خواهم فشاند
هر چه دامن گيردم دامن از آن خواهم فشاند
دامن آخر زمان دارد غبار حادثه
آستين بر دامن آخر زمان خواهم فشاند
پاى غيرت بر سر كون و مكان خواهم نهاد
دست همّت بر رخ جان و جهان خواهم فشاند
از سر صدق و صفا چون صبح دم خواهم زدن
وندر آن و دم در هواى دوست جان خواهم فشاند
راوى گويد: كه چون امام «عليه السلام» روى به ميدان نهاده، مبارز جست عمر سعد گفت: اى قوم بدانيد كه يك، يك حريف او نيستيد و او حالا تشنه است و به هلاكت نزديك شده، به يك بار بر او حمله كنيد. لشكر از جاى بجنبيدند و امام حسين را در ميان گرفتند و آن سرور چون شير غرّان با تيغ برّان در ميان ايشان افتاده، اركان زمين را به صداى رعد آساى «أنا ابن رسول اللّه» در تزلزل مىآورد و شعاع تيغ برقنماى صاعقه زد ايش چشم اهل خصم را خيره و رخسار اميدش را تيره مىكرد و غبارى كه ميان زمين و آسمان برخاسته بود، به باران خون فرو مىنشاند و نزاع جان ناپاك مخالف را كه در بدن تيره واقع شده بود، به حكم شمشير قاطع، فيصل مىداد. و زبان حالش به گوش و هوش اهل بيت كه نظارۀ حرب او مىنمودند مضمون اين قضيّه و فحواى اين نكته مىشنود.
الوداع، اى دل كه جان خواهم فشاند
دست همّت بر جهان خواهم فشاند
در بعضى روايات هست كه بار ديگر امام خود را به لب آب فرات رسانيد و كفى آب برداشته خواست بياشامد، از تشنگى اطفال و عورات برانديشيده آن آب را ريخت. و نقلى هست كه كف آب پيش دهن آورد هنوز به حلقش نارسيده حصين بن نمير تيرى بر دهن مبارك آن حضرت زد، كه آن آب نصيب وى نشد امّا دهان آن حضرت زمان پرخون مىشد و بيرون مىافكند و دشمنان حمله مىآوردند و تن نازنين امام را مجروح مىكردند، از بسيارى زخم، امام دست از حرب بداشت و مركب نيز از كار مانده همانجا كه رسيده بود عنان باز كشيد عمر سعد در اين حال كه امام را ضعيف حال ديد آهنگ