روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٨١ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
دست شفقت از سر ايشان نگيرى و عذر گستاخى كه از ايشان صادر شود در پذيرى» .
وصيّت سوّم آنكه مرا به شب دفن كنى تا چنانچه در حال حيات هيچ بيگانه را نظر بر قد و بالاى من نيفتاده در حين مرگ نيز چشم كسى بر جنازۀ من نيفتد» .
چهارم: آنكه پاى از زيارت من بازنگيرى كه من با تو أنس دوام داشتهام و مونس اوقات صبح و شام من بودهاى و حالا به ناكام از تو دور مىمانم.
اى به ناكام مرا از رخ تو مهجورى
خود كه باشد كه به كار از تو گزيند دورى
مرتضى على (ع) كه اين سخنان شنيد فرياد از نهادش برآمد و به لسان حال مضمون اين مقال به أداء رسانيد.
دلدار ز ما كرانهاى مىطلبد
در كوى فراق خانهاى مىطلبد
تيرى ز كمان هجر مىاندازد
وز سينۀ ما نشانهاى مىطلبد
آنگاه على گفت: اى فاطمه قبول كردم كه به وصيّتهاى تو قيام نمايم امّا تو هم كرمى فرماى و وصاياى مرا بشنو فاطمه گفت چه وصيّتست؟ گفت:
اول آنكه اگر در خدمت تقصيرى واقع شده باشد عفو فرماى دوم جون به روضه پدرت برسى سلام من فراق ديدۀ هجران كشيده را به رسانى سوم از من بدان حضرت شكايت نفرماى فاطمه فرمود حقّا كه در اين مدت، مواصلت از تو چيزى نديدهام و سخنى نشنيده كه موجب شكايت باشد بلكه همه مردمى و مروّت و جوانمردى و فتوّت و حسن مقال و لطف فعال، مشاهده كردهام.
اى ز سر تا پا چو چشم خويش عين مردمى
چون تواند بود چندين لطف در يك آدمى
ايشان در اين سخن بودند كه به يك ناگه خروش وا ويلاه و نالۀ وا مصيبتاه از در حجره برآمد و حسن و حسين مىگفتند اى پدر اى در مدينه علم رسول خدا در حجره به روى ما بگشاى و اى پدر بزرگوار ما را در خانه آر تا ديدار بازپسين مادر خود ببينيم و وداعى بكنيم على مرتضى برخاست و در خانه باز كرد و شاهزادگان را در برگرفت و نوازش بسيار نمود و گفت جانان پدر شما چه دانستيد كه مادر شما در اين وقت از دنيا بخواهد رفت گفتند اى پدر مهربان فرمودى كه به روضۀ جدّ خود رويد همين كه به