روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٩١ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
ذو العشيره واقع شد پيغمبر، مرتضى على را به ابو تراب كنيت نهاد و عمّار بن ياسر (رضى اللّه عنه) گويد: در غزوۀ ذو العشيره من و على در پاى درخت خرمائى به خواب رفته بوديم در زمين ريگستان حضرت به بالين ما درآمد ما را بيدار كرد و به على گفت: قم يا أبا تراب! بعد از آن فرمود: كه اى على تو را خبر دهم كه بدبختترين مردمان كيست؟
على گفت آرى يا رسول اللّه، فرمود: كه بدبختترين مردمان دو كسند: يكى آنكه ناقۀ صالح پيغمبر را پى كرد و يكى آنكه روى و محاسن تو را به خون رنگين كند اين مىگفت و دست حقپرست را بر سر و روى وى مىكشيد.
و كنيت ديگر مر آن حضرت را ابو الريحانتين است. در مناقب ابن مردويه از جابر انصارى نقل مىكند كه گفت: شنيدم از حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) به سه روز پيش از وفات كه على را گفت: يا ابا الريحانتين وصيّت مىكنم تو را به نگاهداشت دو ريحانۀ من (و مراد حسن و حسين بودهاند) به درستى كه نزديك شد كه دور كن تو در هم شكنند و از جا بروند، چون حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) وفات كرد امير فرمود هذا الركن الأوّل يك ركن اين بود كه بر جاى نماند، و بعد از وفات فاطمه گفت: هذا الركن الثانى اين ركن دوّم بود كه در هم شكست.
در اخبار آمده است كه مرتضى على فرمود كه: «من محنت بسيار ديدم و مشقّت بيشمار كشيدم امّا سختترين بلاهاى من سه بود:
يكى: وفات حضرت سيّد كاينات (عليه افضل الصلوات) كه هادى راه و پشت و پناه من بود چون آن حضرت درگذشت دل من بر آتش حيرت بريان شد و ديدهام از غايت حسرت گريان گشت و زبان حال من بدين مقال تكلّم نمود.
اى همنفسان آه كه بىيار بماندم
در دست غم هجر گرفتار بماندم
آن بحر رسالت چو شد از ديدۀ من دور
من با صدف چشم گهربار بماندم
دوّم: وفات حليلۀ جليلۀ من، يعنى فاطمه كه سلوت دل پرغم، و روشنى ديدۀ پرنم و مونس روزگار وفادار و غمگسار من بود و به فوت وى جراحت مصيبت مصطفوى تازه شد و دست فراق داغى ديگر بر بالاى آن داغ نهاد.