روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٥ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
لشكر پىدرپى مىفرستم. آنگه شمر را با چهار هزار مرد به مدد عمر سعد فرستاد، و از عقب او يزيد كلبى را با دو هزار و حصين بن نمير سكونى را با چهار هزار، و در پى ايشان عمرو بن قيس احمسى را با دو هزار و قيس بن حنظله را با هزار كس ديگر فرستاد. تا هفده هزار سوار و پياده به عمر سعد پيوستند. و او پنج هزار مرد داشت مجموع به بيست و دو هزار نامرد جمع شدند. و با امام اندك مردمى بودند. حبيب بن مظاهر اسدى گفت: يا بن رسول اللّه در اين نزديكى قبيلۀ بنى اسد نشستهاند، دستورى ده تا امشب بروم و ايشان را به نصرت تو خوانم، پس اجازت يافته به ميان آن قوم رفت و گفت: اى مردمان! پسر فاطمه زهرا و جگرگوشۀ رسول خدا را بيست و دو هزار سوار و پياده در ميان گرفتهاند، و شما خويشان منيد، آمدهام و شما را نصيحت مىكنم كه اگر شفاعت رسول اللّه «صلّى اللّه عليه و آله» را مىطلبيد، بيائيد و امام حسين را دريابيد. عبد اللّه بن البشير از آن مردمان بر پاى خاست و گفت «اوّل كسى كه لاف محبت زند منم.» گواه باشيد كه نخست كسى كه اجابت دعوت امام حسين كرد من بودم، حبيب گفت «بشّرك اللّه يا بن البشير بالجنّة» اى پسر بشير بشارت دهد خداى تو را به بهشت،
القصّه نود كس از نبى اسد بيعت كرده، مكمّل و مسلح بر اسبان تازى نشسته، رو به لشكرگاه حضرت امام حسين نهادند قضا را، بدبختى از همان قبيله خبر به عمر سعد برد و او ازرق شامى را با چهار هزار كس فرستاد و آن غمّاز در پيش ايستاده و آن لشكر را بر سر ايشان برد و در كنار آب فرات به هم رسيده، ست جنگ در پيوست و شكست بر مردم بنى اسد افتاده، جمعى كشته شدند و باقى دانستند كه طاقت مقاومت آن لشكر ندارند، به قبيلۀ خود بازگشتند. و حبيب اين خبر به امام رسانيده موجب ازدياد حزن اهل بيت شد.
هر دم افزايد غمى بالاى غم
لشكر غم وانمىافتد ز هم
و چون پسر زياد شنيد كه امام حسين به قبايل مىفرستد، و مدد مىطلبد، آتش غضب او باز اشتعال يافته، به عمر سعد پيغام داد كه اگر در همين روز به حرب امام حسين مشغول نشوى، تو را هر كه با تست به سياست رسانم. و چون پيغام ابن زياد برسيد عمر سعد بترسيد و اگر چه روز بيگاه شده بود، فى الحال سوار گشته با تمام لشكر روى به