روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٦٣ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
امام حسين (عليه السلام) به مقتضاى رأى خود عمل نموده، در ارسال مسلم بن عقيل به كوفه يك جهت گشت، و چندانچه عبد اللّه بن عباس مبالغه كرد به جائى نرسيد چه قائد قضا زمام خاطر عاطر آن حضرت را با اهل بيعت وى به جائى مىكشيد كه سعادت شهادت در آن صوب بود.
با قضا بر نمىتوان آويخت
با قدر بر نمىتوان آمد
هر درى كز قدر گشاده شود
جز از آن در نمىتوان آمد
امّا راوى گويد كه والى مكه گريخته به مدينه رفت و به سوى شام نامه فرستاد و از آمدن امام حسين به مكه و رجوع مردم به وى، يزيد را خبر داد آن شقى را عرق عداوت أصلى و فرعى در حركت آمده، تمامى همّت و همگى نهمت را بر دفع حسين گماشت، و با أهل رأى و تدبير، در آن باب مشورت فرمود.
در كنز الغرائب آورده كه: عداوت يزيد با امام حسين دو نوع بود: صورى و معنوى، معنوى تباين ارواح در روز ميثاق، و صورى دو نوع است: اصلى و فرعى، و در حقيقت فرع تبع اصل باشد و صور تابع معانى و بواسطه تناكر ارواحست كه اختلاف در ميان اشباح پديد آمده، ملخص اين معنى آن است كه ارواح أنبيا و أوليا و مؤمنان و مطيعان و صالحان مظاهر لطف و رحمت حقّند، با تفاوت درجات ايشان، و أرواح كفّار و اختلاف فجّار و مشركان و منافقان و فاسقان مظاهر قهر و غضب حقّند، با تفاوت دركات ايشان، و هر طايفهاى را توجّه به اصل خود است كه «كلّ شيئى يرجع إلى أصله» پس ارواحى كه مظاهر لطفند و تناسب معنوى دارند مانند ارواح انبيا و اوليا و أهل ايمان، بدان مقدار كه بر وفق قرب مناسبت ميانۀ ايشان در روز ميثاق تعارف واقع شده، در اين دنيا ميان اشباح ايشان ألفت پديد مىآيد، و به يكديگر مستأنس مىشوند، و ارواحى كه مظاهر قهرند و مناسبت قرب ميثاقى دارند اشباح ايشان را به مقدار تعارف ارواح تأليف و استيناس با يكديگر هست، كه «فما تعارف منها ائتلف» امّا چون ميانۀ ارواح انبيا و اتباع ايشان از أهل ايمان و ميان ارواح كفار و اهل بدع و هوا قرب، و مناسبت نبوده، لا جرم در روز ميثاق يكديگر را نشناخته، و بر وفق آن تناكر امروز در ميان ايشان اختلاف پديد