روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٠٠ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
أنّ محمّدا رسول اللّه و أشهدا أنّك وصىّ رسول اللّه» بعد از آن حضرت امير از وى پرسيد كه سبب چه بود كه بعد از آنكه مدتى مديد بر دين خود بودى امروز ايمان آوردى؟ گفت: اى امير المؤمنين بناى اين دير براى كنندۀ اين سنگست و پيش از من بسيار كس در اين دير بودهاند، و ما در كتب خود ديديم و از علماى خود شنيديم كه در اين موضع چشمهاى است و بر بالاى آن سنگى كه آن را ندانند، و كندن آن را نتوانند، مگر پيغمبر يا وصىّ پيغمبر. پس من چون ديدم كه تو آن كار كردى به آرزوى خود رسيدم و آنچه انتظار مىبردم يافتم، چون حضرت أمير آن را بشنيد چندان به گريست كه محاسن مبارك وى از آب ديده تر شد، بعد از آن گفت: سپاس مر خداى را كه من نزديك وى منسىّ نبودم در كتب او مذكور شدم، پس راهب ملازم أمير شد و در پيش او با أهل شام مقاتله كرد، چندانكه شهيد شد و امير بر وى نماز گزارد و وى را دفن كرد و براى وى از خداى تعالى آمرزش طلبيد. و غير از اين از كرامتهاى ايشان از دايرۀ شرح و بيان بيرون است.
امّا صولت و جرئتش بر هيچ بينائى مختفى و سطوت شجاعتش از هيچ دانائى محتجب نيست، آنچه در غزوۀ بدر و أحد، به توفيق ملك احد او را ميسّر شد از معاونت سيّد مختار و مقاتلت با زمرۀ كفّار در آن باب همين نكته كافيست كه «لا فتى الا علىّ لا سيف إلاّ ذو الفقار» و در حرب خندق عمر و بن عبد ود را كه پيش رو رزم احزاب بود به يك حمله در خاك تيره انداخت و مرحب يهودى را در جنگ خيبر به يك ضرب شمشير دو نيمه ساخت و بر كندن در خيبر اثرى است از ولايت حيدر، كه تا زمان قيامت بر لوح دلهاى آدميان مسطور است و بر زبان كافۀ عالميان مذكور.
اى جان! سخن ز دست و دل بو تراب كن
آباد ساز كعبه و خيبر خراب كن
با هر كه آن جناب گرفت انس، أنس گير
وز هر چه اجتناب نمود، اجتناب كن
و هلمّ جرّا در باقى اوصاف چنين خواهد بود. و چون مطاوى اين اوراق گنجايش تفصيل صفات مرتضوى ندارد و مقصد اصلى از تأليف اين كتاب ذكر احوال شهداى أهل بيت است بر اين قدر اختصار افتاد.
هر چه گفتيم در اوصاف كماليّت او
همچنان هيچ نگفتيم كه صد چندانست