روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٠٥ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
انداخته بودند و از غايت إدبار مورد صافى انقياد و اطاعت را به شوايب سركشى و نافرمانبردارى مكدّر ساخته.
با سرى پرشور از سوداى خام
با دماغى پر به خار انتقام
در مقابله آمده راه مقاتله گشودند.
چو ابر و هوا لشكر آميختند
چو باران زين خون فرو ريختند
مخالفان هر مقدّمه كه ترتيب كرده بودند نقيض مطلوب نتيجه داد و هر قضيّهاى كه تصوّر نموده بودند منعكس گشت.
برداشتند دل ز اميدى كه داشتند
بر برنداشتند ز تخمى كه كاشتند
لشكر امير را از مهبّ «وَ اَللّٰهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشٰاءُ [١]» نسيم عنايت بوزيد و گل مراد از گلشن «فَقَدْ جٰاءَكُمُ اَلْفَتْحُ» [٢]بدميد.
صبح ظفر از مشرق اقبال برآمد
و اصحاب غرض را شب يلدا به سر آمد
از آن چهار هزار ناكس سه هزار و نهصد و نود و يك تن عرصۀ تلف شدند و نه كس گريخته جان از آن ورطه خونخوار بيرون بردند، و از لشكر مرتضى على نه تن شربت شهادت چشيدند و باقى لشكر رخت زندگانى از آن درياى خون، به ساحل سلامت كشيدند، امير فرمود كه ذو الثدية را كه پيغمبر از او نشان داده، بجوئيد. يك بار بجستند نيافتند جمعى گفتند شايد كشته نشده باشد و از معركۀ حرب فرار نموده، حضرت امير سوگند خورد كه و اللّه من دروغ نمىگويم و با من دروغ نگفتهاند او را كشته مىيابيد ديگر بار او را به جستند در زير چهل تن از كشتگان يافتند به همين صفت كه ولىّ از نبى (صلى اللّه عليه و آله) روايت كرده بود، پس مرتضى على فرمود كه: كيست كه به كوفه رود و خبر فتح ما به كوفيان رساند، ابن ملجم مرادى پيش آمد كه يا امير المؤمنين من بروم و اين مژده به اهل كوفه رسانم؟ امير فرمود كه برو كه كار خود خواهى ساخت. أهل تاريخ بر آنند كه اصل ابن ملجم از مصر بوده و او همراه آن مردمان كه به قتل عثمان آمده بودند آمده، پس از آن به كوفه افتاده و در لشكر مرتضى على بود.
[١] -آل عمران، آيه:١٣.