روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٠٨ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
هرآينه، آن بينواى خارستان حسد كه به سنگ كينه رطب تازۀ نخل جويبار قدس را خسته گردانيد نهال عملش در روز جزا به ثمرۀ إِنَّ شَجَرَةَ اَلزَّقُّومِ طَعٰامُ اَلْأَثِيمِ [١]بارور خواهد بود.
آن سختدل كه سنگ جفا بر لبت فكند
جز خار، خار از رطبش نيست حاصلى
و هم از اثر آن سنگ دندان رباعيّه آن حضرت از طرف شيب شكسته شد و يكى از آن گوهرهاى شب چراغ كه ماه را داغ سياه از آتش سوداى آن در دلست از آن درج ياقوتى بيرون افتاد و از بىحيائى آن مردود كه بر تخته خاك در هيچ شمارى نبود كسرى بدان عقد صحيح راه يافت.
داشت از درها دهانش، درج پر
وندر آن دُر جست درسى و دو دُر
بود عقدى صحيح ليك در آن
كسرى افكند سنگ بدگهران
گوئيا آن سنگ خشكمغز را به جهت دفع سودا مفرحى در كار بود [٢]كه به جهدى تمام در شاهوار مىكشت و ياقوت رمانى مىشود.
كى شدى آن سنگ مفرحگراى
گر نشدى در شكن و لعل ساى
يا آن سخت دل سياه چهره، مىخواست كه چون عقيق يمنى درخشان گردد ار شعشعه سهيل تابانش اقتباس رنگى نمايد. [٣]
بود لعلش سهيل رخشنده
سنگ را رنگ لعل بخشنده
چون سهيلش رفيق سنگ آمد
سنگ دردم، «عقيق» رنگ آمد
در اين محل كه آن حضرت را چندين جراحت رسيد ابن قميّه شمشيرى حواله آن حضرت كرد سيد عالم (صلى اللّه عليه و آله و سلم) از شمشير او احتراز نموده در مغاكى
[١] -سوره الدخان، آيه:٤٣.