روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٧٥ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
من قيس منبهام كه در جنگ
كيوان نرسد ز دار و گيرم
گر رستم زال زنده گردد
گردد به خم كمند اسيرم
در دوستى حسين و آلش
باكى نبود اگر بميرم
امروز شوم شهيد و فردا
در خلد برين بود سريرم
كمان كين، در بازوى تمكين فكنده، كمندگير و دار از فتراك ادراك درآويخت، و به قوّت بازوى توانا خاك ميدان با خون دشمنان برآميخت سالار كوفى از ميسره عمر سعد به مبارزت وى بيرون آمد و طاقت حرب وى نياورده روى به گريز نهاد و راه بيابان برگرفت، قيس از روى تعصّب مركب از عقب وى در تاخت تا از لشكرگاه به صحرا رسيد عمر سعد حكم كرد، تا جوقى سواران از عقب هر دو بتاختند همين كه نزديك سالار رسيد و خواست كه نيزه به وى رساند سواران از قفاى وى درآمده، و زخمها بر او گشاده، دمار از وى درآوردند و، عاقبت الامر به زخمهاى پىدرپى شهيدش كردند. و سالار به سلامت بازگرديد و به جاى خود آمد.
٢٤. ذكر شهادت هاشم بن عتبه
در اين محل ناگاه از دست راست امام حسين از ميان بيابان سوارى بيرون آمد. بر خنگى تازىنژاد نشسته و بر گستوانى با جلال زرين و سيمين در روى كشيده، مركبى كه در معركه چون قطرات غمام فرو دويدى و بر مصاعد معركه چون دخان به اندك زمانى به دامن آسمان رسيدى.
برق رو و ابروش آنكه به رفتار خوش
شام بدى در حبش صبح شدى در ختن
مركبى بدين زيبائى به جولان درآمده و راكبش خفتانى لعل چون زهره و مرّيخ درخشان پوشيده و خودى عادى چون افسر كيان بر سر نهاده و نيزهاى چون مار ارقم در دست گرفته و كمانى بلند در بازوى ارجمند افكند، و جعبهاى پر از تير خدنگ بر ميان بسته و شمشير يمانى به زهر آب داده، حمائل كرده و سپر مكى از پس پشت در آويخته، چون شير ژيان و چون ببر بيان به غرّش درآمد و سراپاى ميدان بگرديد. رجزى