روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٥٢ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
خديجه كس به اقرباى خود فرستاد از قريش كه بيائيد و از من كفايت كنيد آنچه زنان از يكديگر كفايت مىكنند جواب بازدادند كه اى خديجه تو بر ما عاصى شدى و قول ما را قبول نكردى و زن يتيم عبد اللّه شدى درويشى بر توانگرى اختيار كردى ما نمىآئيم و شغل ترا كفايت نمىكنيم خديجه از اين سخنان ملول شد كه ناگاه چهار زن بر وى ظاهر شدند گندمگون و درازبالا چنانچه گفتى زنان بنى هاشمند خديجه چون ايشان را بديد بترسيد يكى از ايشان گفت اندوه مداراى خديجه! و ترس بخود راه مده كه خداى تعالى ما را به تو فرستاده است و ما خواهران توئيم من سارهام و اين ديگر مريم بنت عمران است و سوم كلثوم خواهر موسى و چهارم آسيه زن فرعون و اينها رفيق تو خواهند بود در بهشت پس يكى از راست وى به نشست و ديگرى از جانب چپ و يكى پيش روى و ديگرى در عقب و فاطمه (عليها سلام اللّه) متولد شد طاهره و مطهّره چون به زمين آمد نورى از وى درخشان گرديد چنانچه به خانههاى مكه احاطه كرد و به شرق و غرب زمين هيچ جائى نماند الاّ كه بدان نور روشن گرديد.
بر آسمان رسالت هلالى از نو تافت
به بوستان نبوّت گلى ز نو به شكفت
چمن دولت احمدى به نهالى برومند و گلشن سعادت محمدى (صلوات اللّه و سلامه عليه) به غنچهاى دلپسند آراسته شد و رياحين رياض عصمت در بساتين قدس و طهارت به نسيم جمال و شميم كمال پيراسته گشت.
تبارك اللّه از اين أختر خجسته كه گشت
ز نور طلعت او برج فضل، نورانى
مرويست كه حق سبحانه ده حور از بهشت به حجرۀ طاهرۀ حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) فرستاد و با هر يكى طشتى و ابريقى و در آن اباريق آب كوثر بود پس آن زن كه در پيش روى خديجه بود فاطمه را فرا گرفت و بدان آب بشست و خرقهاى سفيد بيرون آورد به غايت خوشبوى وى را در آن خرقه پيچيد و رقعهاى ديگر پاكيزه كه با رايحۀ طيبه به طريق مقنعه بر سر وى افكند و گفت بگير اى خديجه! وى را پاك و پاكيزه بركت كند خدا بر وى و نسل وى و ديگر زنان نيز تهنيت گفتند خديجه وى را فرستاد شاد و خندان و حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله او را فاطمه نام كرد كنيت او