روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٦ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
امام حسين نهاد، و اين روز نهم محرم بود كه تاسوعا گويند. و امام حسين در آن محل سر بر زانو نهاده به خواب رفته بود. چون گرد سپاه و نعرۀ سواران و قعقعۀ سلاح برآمد او را بيدار ساختند. امام حسين بر آن حال وقوف يافته برادر خود عباس را با بيست سوار پيش ايشان فرستاد تا معلوم كند كه سبب آمدن آن جماعت چيست عباس تحقيق نموده بازگشت و گفت: عمر سعد است كه با لشكر خود بر حرب اقدام نموده، امام حسين عليه السلام فرمود كه برو و اين قوم را بازگردان كه روز بيگاهست و باقى امروز و امشب را مهلت طلب، كه شب آدينه است، و شب عاشورا تا باشد كه مراسم طاعت و لوازم او را دمن، در اين شب برقرار ماند. عباس بازگشت و گفت اى مردمان جگرگوشۀ مصطفى «صلى اللّه عليه و آله» يك امشب ديگر مهلت مىطلبد و چنان مىداند كه شب بازپسين است از عمر وى، مىخواهد كه به طاعت و عبادت گذراند، و در او راد و اذكار وى خللى نيفتد، عمر سعد با امراى لشكر مشاورت نمود، گفتند: ما به تنگ آمديم و از غضب امير مىترسيم، و شمر نعره مىزد كه شما را امان نيست و إهمال و إمهال مجال ندارد، ناگه ابو شعبان كندى. و روايتى آن است كه عمرو بن حجّاج از آن مقاله شرم داشته، بانگ بر آن جماعت زده گفت: اى قوم اين چه سختدلى و سست پيمانى است كه مىكنيد؟ اگر اين قوم از روم يا از چين بودندى و مهلت خواستندى مهلت مىداديد، آخر اين جماع اهل بيت پيغمبر شمايند و شما امّت جدّ اوئيد. از خالق بترسيد يا از خلايق شرم داريد.
شما بس سخت روى و سست دينيد
چو شيطان لعين با كبر و كينيد
ز حق سبحانه شرمى نداريد
ز مردم نيز آزرمى نداريد
نه آخر اهل بيت مصطفايند
به صد كرب و بلا در كربلايند
مردمان اين سخن استماع كرده دست از حرب بداشتند، و همانجا فرود آمده نگهبانان برگماشتند، و امام حسين قبل از اين فرموده بود، تا گرد لشكرگاه خندقى كنده بودند تا مصاف يك جانب باشد و حرم نيز از تعرض بيگانه ايمن باشند و پرهيزم ساخته در اين محل فرمود، تا آتش در آن زدند تا كسى شبيخون نيارد. امّا چون آتش زبانه زدن گرفت مالك بن عروه بر اسبى نشسته پيش راند و گفت: اى حسين پيش از آتش آن