روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٥٦ - باب چهارم در بعضى از احوال سيّدة النّساء فاطمة زهرا (عليها السلام)
و نياز تمام مىناليد و مىگفت اى دختر مصطفى بد كردم كه فرزند تو را بيازردم از آن حركت پشيمان شدم از سر گناه من درگذر فاطمه به وى پيغام فرستاد كه من از حصّۀ خويش در گذشتم و نصيب خويش عفو كردم، اما ايشان فرزندان مرتضىاند از او عذر بايد خواست صالح صبر كرد تا حضرت على از غزا بازگشت امير را ملازمت كرده صورت حال بازنمود على فرمود كه اى صالح من خشنود گشتم و از سر گناه تو درگذشتم امّا ايشان ريحان باغ رسالتند و نهال حديقۀ جلالت، جگرگوشگان سيّد عالمند و نور ديدگان خواجه اولاد آدم، برو به نزد آن حضرت و از او عذر خواهى كن صالح گريه كنان به نزد رسول خداى (صلوات اللّه و سلامه عليه و آله) آمد و گفت يا سيّد المرسلين و رحمة للعالمين صالح خطا كرد و با جگرگوشه تو جفا كرد كه او را بىاجازه مادر و برادر، به خانه برد و چون واقف شد فى الحال به برادرش سپرد و اكنون كمر اسلام بر بست و بر عتبۀ متابعت شرع و سنّت نشست توبه و انابت پيش آورد و بر آنچه كرده بود حسرت بسيار خورد كنون روى آن دارد كه بر وى رحم كنى و از گناه وى درگذرى حضرت صلى اللّه عليه و آله فرمود كه اى صالح! من از بهرۀ خود در گذشتم اما ايشان برگزيدگان خدايند اگر وى از تو خشنود گردد زيانهاى تو همه سود گردد صالح بيچاره روى به صحرا نهاد و تضرّع و زارى مىكرد كه خدايا گناه كردهام! و حال خود تباه كردهام و نامۀ عمل خود را بدين بىادبى سياه.
يا رب به درِ تو عذر خواه آمدهام
بگريخته بودهام، به راه آمدهام
اكنون ز پى عذر گناه، آمدهام
بپذير كه با حال تباه، آمدهام
هفده شبانروز مىگريست و در صحرا مىگشت و نالۀ وى شبها از منزل ثريّا مىگذشت روز هجدهم جبرئيل امين از نزد حضرت ربّ العالمين در رسيد كه اى سيّد خداى سلام مىرساند و مىفرمايد: كه آن پير مجروح را بازخوان كه ما توبۀ وى را قبول كرديم و گناهان او را قلم عفو در كشيديم و نام او را در جريدۀ دوستان ثبت نموديم.
عزيز من در اين معنى نظر كن كه كافرى اين مقدار خطا كرد كه حسين (ع) را به خانه برد و پنهان كرد نه او را طپانچه زد و نه در روى او سخن سخت گفت بعد از آن از كردۀ