روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٥٣ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
خواجه فرمود كه اى جبرئيل امّت من به چه جرم حسن مرا شربت زهر چشانند؟ و به چه گناه حسين مرا به باد خنجر آبدار سرافشانند؟ جبرئيل گفت بىهيچ جنايتى اين خيانت روا دارند و بىهيچ خطائى از جور و جفا چيزى فرو نگذارند ماه تابان چه گناه دارد كه سگان كهدانى در رويش ولوله و علالا مىكنند از گل پاكيزه روى چه در وجود آمده است كه در كورۀ گلاب گرانش مىافكنند.
مه فشاند نور و سگ عوعو كند
هر كسى بر خلقت خود مىتند
مهتر عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلم از جفاى امّت گريان شد و غبار آزار بىخردان بر آئينه دل مباركش نشست جبرئيل از براى خرسندى دل خواجه پيغام رسانيد كه نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ [١]از معامله عصاة امّت عجب مدار و از واقعه برادران يوسف برانديش اگر اينها چاكرانند آنها برادران بودند اگر اينها بىخبرانند آنها از نسل پيغمبران بودند پس اين قصه از براى تسلّى دل حضرت مصطفى و آرامش خاطر بلاكشان كربلا نازل شده و وجه احسنش را نيز همين گفتهاند» .
اصل اين قصّه چو درد و محنت است
موجب سوز و بكاء حزنست
احسنش گفت خداوند كه او
در تسلّى حسين و حسنست
و ابتلاى اين قصّه دو نوع است يكى آنچه به يعقوب رسيد از در مفارقت يوسف و يكى آنچه يوسف در چاه و زندان كشيد از محنت و بليّت و از هر يك دو سه كلمه بر سبيل اختصار گفته مىشود:
آوردهاند كه يعقوب على نبيّنا و آله و عليه الصّلاة و السّلام دوازده پسر داشت و يوسف را از همه دوستتر داشتى و نظر تربيت و تقويت بر حال او گماشتى زيرا كه هم به حليه جمال آراسته بود و هم به پيرايه كمال پيراسته صورتش از كمال معنى، خبر مىداد و جمال معنيش در آئينه صورت جلوه مىكرد.
صورتت مىبينم و حيران معنى مىشوم
تا چه معنىّ لطيفى تو، كه اينت صورتست
[١] -سوره يوسف، آيه:٣.