روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١١٤ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
بياورد و دير آمد علىّ مرتضى از عقب او برفت و به حارث رسيد در زمانى كه بر بالين حمزه ايستاده بود چون علىّ حمزه را بدان حال مشاهده كرد در گريه آمد و به نزد پيغمبر صلى اللّه عليه و آله آمده او را از آن حال خبردار گردانيد.
آه اين چه خبر بود كه دلها همه خون شد
جانها همه سوخت ديدهها جيحون شد
سيّد عالم به نفس خود برخاست و بيامد و بر سر حمزه آمد و عمّ بزرگوار خود را كشته و مثله كرده ديد، بسيار اندوهناك شد و به گريه درآمد چه حمزه را بسيار دوست مىداشت زيرا كه هم عم بود هم برادر رضاعى، و در اين محل صفيّه عمّه آن حضرت كه خواهر حمزه بود از دور پيدا شد پيغمبر به پسر وى زبير فرمود كه برو و والدهات را بازگردان، تا اينجا نيايد و برادر خود را بدين حال نبيند كه شايد طاقت نياورد و زياده از حدّ جزع كند زبير پيش مادر بازرفت و گفت كجا مىآئى؟ رسول خدا چنان مىخواهد كه تو بازگردى صفيّه گفت اى پسر شنيدهام كه برادرم حمزه را شهيد كردهاند و مثله ساخته و مىدانم كه اين بلا و محنت وى را به جهت رضاى خدا پيش آمده، آمدهام تا او را ببينم شايد كه خداى نيز مرا صبر دهد و به دولت رضاى او برسم زبير آمد و سخن مادر به عرض پيغمبر رسانيد حضرت وى را دستورى داد تا آمد و برادر را ديد استرجاع نمود و به جهت وى از حقّ سبحانه آمرزش طلبيد امّا خود را از گريه نگاه نتوانست داشت رسول (صلى اللّه عليه و آله) از گريۀ او به گريه درآمد و فاطمه هم مىگريست حضرت فرمود: «ما اصاب بمثلك أبدا» هرگز مصيبت زدهاى به مثل تو نخواهى ديد يعنى مصيبت هيچ كس نزد من برابر مصيبت تو نخواهد بود و مقرّر است كه در مصيبت جز بكاء و أنين ظهور نرسد و جز گريه و ناله نشايد.
هنگام چنين مصيبت اى دل
كو ناله و آه و بىقرارى
اى ديده تو اشكهاى خونين
از بهر كدام روز دارى
پس با فاطمه و صفيّه گفت كه بشارت باد مر شما را كه جبرئيل آمده مىگويد: «حمزه را در ميان اهل آسمان أسد اللّه و أسد رسوله نوشتند» .
و در بعضى از روايات آمده كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله) بر شهداى احد نماز گزارد