روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٣٩ - باب ششم در بيان فضايل و حالات امام حسن (ع) از ولادت تا شهادت
بالين برادر حاضر شده، گفت: اى برادر اگر دانى كه تو را زهر داده است مرا خبر ده، كه اگر تو را كارى افتد ما با وى خصمى كنيم. گفت: اى برادر پدر ما على مرتضى غمّاز نبود و مادر فاطمه زهرا غمز نكرد و جدّ بزرگوار ما حضرت مصطفى (صلّى اللّه عليه و آله) غمّازى نفرمود و جدّۀ ما خديجۀ كبرى به غمز شهرت نداشت، از اهل بيت ما غمز نيايد و غمّازى نيكو نباشد.
رفتيم و غم عشق تو در سينه نهفتيم
با هيچ كسى، حال دل خويش نگفتيم
امّا در خبر آمده است كه اسماء را به خلوت طلبيده و گفت: اى بانوى ناسازگار من، و اى يار بىوفاى جفاكار من، بدان كه كرم ورزيدم و فرزندان و برادرانم را از حال و كردار تو واقف نگردانيدم و پرده از روى كار تو برنداشتم و مهمّ تو را به محكمۀ قيامت گذاشتم، از خداى هيچ شرمت نيامد و از من هيچ آزرمت دامنگير نشد؟ آخر دوستان با دوستان اين كنند و با همچو من يار وفادارى بىسبب و جهتى چنين كنند؟
اى يار كسى بىسببى يار كشد
و آنگاه چو من يار وفادار كشد؟
تو دوست مگو دشمن خود گير مرا
كس دشمن خويش را چنين زار كشد؟
پس روى از وى بگردانيد و گفت برو كه دانم به مراد نرسى و مقصود و مطلوبى كه دارى نيابى، پس حسين را آواز داد و همۀ فرزندان و برادران را طلبيد و به تقوى و طاعت وصيّت فرمود.
و نقلى هست كه امّ كلثوم را گفت: اى خواهر نامدار من يادگار مادر بزرگوار من، فرزندم قاسم را حاضر گردان، ام كلثوم به فرمود تا قاسم را آوردند حسن او را در برگرفت و روى بر روى وى نهاده، به هاىهاى بگريست، بعد از آن دست قاسم بگرفت و بدست امام حسين داد و گفت اى برادر: فلانه دختر تو را نامزد پسر خود قاسم كردم، كه چون وقت آيد به وى سپارى [١]و نظر پدرى و شفقت از وى بازندارى پس چون شب شنبۀ بيست و نهم صفر درآمد، حال بر آن حضرت به گرديد و ديدۀ مبارك بر هم
[١] -سوره آل عمران، آيه:١٩٨.