روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٠٢ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
خوارج بود او نيز با ده كس از خواصّ خود از مذهب خوارج رجوع كرده نزديك مرتضى على آمد و خوارج عبد اللّه بن وهب و حرقوص بن زهير را كه «ذو الثّديه» گفتندى امير خود ساخته روى به نهروان نهادند، و أمير در عقب ايشان روان گرديد و حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) از حرب خوارج با على خبر داده بود و ايشان را مارقين خواند.
در شواهد آورده كه: «حضرت رسول (صلوات الله و سلامه عليه) على را خبر داده بود كه محاربه خواهى كرد با جماعت مارقين از دين، يعنى خوارج كه در ميان ايشان شخصى باشد كه به جاى يك دست وى، پارهاى گوشت باشد و بر سر دوش وى چون پستان زنان و بر آن گوشت پاره موئى چند باشد چون دم يربوع، و او «ذو الثديه» بود. مهتر خوارج شريك ابن وهب راسبى بود در امارت.
ابو الشيخ اصفهانى در دلايل خود روايت كرده است باسناد درست از ابو سعيد خدرى (رضى اللّه عنه) كه گفت: «نزديك رسول خداى (صلى اللّه عليه و آله) نشسته بودم و او چيزى قسمت مىكرد مردى از بنى تميم كه او را ذو الخويصره گفتند بيامد و گفت يا رسول اللّه عدل كن حضرت (صلوات اللّه عليه) فرمود: كه «ويحك» كيست كه عدل كند اگر من عدل نكنم؟ فاروق گفت: يا رسول اللّه مرا دستورى ده تا گردن اين مرد را بزنم حضرت فرمود: كه بگذار او را كه او را يارانند كه هر يك از شما را حقير شمارد و با مارقين بر دين و امير حق بيرون آيند. پرسيدند يا رسول اللّه مارقين كيانند؟ روزه دارند و نماز گزارند؟ فرمود كه: اينها همه كنند و قرآن نيز خوانند اما بيرون روند از اسلام به سرعت، همچنانكه تير از كمان بيرون رود، و پيشرو ايشان مردى باشد سياه يكى از دو بازوى وى مثل پستان زنان باشد و بيرون آيند به بهترين فرقهاى از آدميان و حرب كنند.
ابو سعيد خدرى مىگويد: كه گواهى مىدهم كه من شنودم اين سخن را از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) و گواهى مىدهم كه امير المؤمنين على عليه السلام كارزار كرد با اين گروه و من با وى بودم، پس بفرمود تا آن مرد را كه پيشرو ايشان بود بجويند و بيارند چنان كردند چون حاضر شد نظر كردم بر همان صورت بود كه حضرت رسول خداى (صلى اللّه عليه) و آله وصف كرده بود.