روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٩١ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
بر وى حمله كردى او روى بگريز آوردى و هر چند عبد اللّه در عقب او تاختى بدو نرسيدى چه مركب عبد اللّه در آن روزها آب نخورده بود بلكه كاه و جو، از دور مشاهده نكرده. عبد اللّه از تاختن فرو مانده نيزه از دست بيفكند و تيغ بركشيده بر يك گوشۀ ميدان بايستاد و قدامه چون ديد كه عبد اللّه نيزه ندارد به غايت شادمان شده مركب برانگيخت و نيزه حواله سينۀ بىكينه آن جناب كرد. عبد اللّه خود را خم داد تا نيزه از او درگذشت، پس به خانه زين بازآمد و قدامه اسب را بازگردانيده مىخواست كه حمله ديگر بياورد كه عبد اللّه تيغى بر دهان شومش زد كه يك نيمه كلّهاش پرّان شد، پس دست بزد و كمربند وى گرفته از پشت مركبش در گردانيد و فى الحال بر مركب او سوار شده اسب خويش را به غلام داد و نيزه خود را از زمين در ربوده، مبارز طلبيد و رجز مىخواند كه ترجمه بعضى از آن ابيات اين است:
امروز ببينم پدر سوخته جان را
پيش شه مظلوم كشم روح و روان را
يا دولت جاويد به آغوش درآرم
در روضه فردوس عروسان جنان را
زان پيش كه با شير به خلوت بنشينم
با خاك برابر كنم اين جمع سگان را
راوى گويد: كه سلامة بن قدامه چون شجاعت عبد اللّه بديد. عمر سعد را گفت اى سپهسالار بدان كه من حرب بسيار كردهام و مبارزان و دليران كارزارى بىشمار ديده به جرأت و شجاعت اين جوان هاشمى كسى به نظر من در نيامده.
سالها لعب نمايد فلك چوگان قدر
تا چنين شاهسوارى سوى ميدان آرد
اما چون سپاه مخالف آن ضرب و حرب مشاهده كردند. همه از وى ترسان و هراسان شده هيچ كس را زهرۀ آن نبوده كه به حرب او بيرون رود. عبد اللّه ساعت بايستاد و مبارز در برابرش نيامد از تشنگى بىطاقت شده بر ميمنه لشكر حمله كرد و ميمنه را بر هم زده چندين مرد و مركب را در ورطه هلاك افكند از جمله آنها حمير حميرى از بقيّه خوارج نهروان بود و پسرش كامل بن حمير را به غرقاب مرگ در انداخت. پس، از ميمنه برگشت و قطرهقطره خون از شمشير وى مىچكيد خود را بر قلب لشكر زد و قريب بيست كس را به قتل رسانيد. و صالح بن نصير را آنجا كشت و از آنجا روى به ميسره