روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٠٧ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
خود راست كرده بر مركب تازىنژاد سوار گرديد چنان مركبى كه به آهن خائى و گرم روى با آتش رضيع اللبان بودى و از تيزگامى و خوش خرامى، با باد شريك العنان بودى.
ز نعل او همه روى زمين گرفته هلال
ز گوش او همه روى هوا گرفته سنان
نه در مفاصل او سستى ز تاب ركاب
نه در طبيعت او، نفرتى ز باد عنان
و آهنگ ميدان كرده، در مقابل بايستاد و گفت: اى بىرحم سنگدل بىانصاف، چهار پسر مرا كشتى. كه در تمام عراق و شام ايشان را مثل و مانند نبود قاسم فرمود: كه، چه غم ايشان مىخورى، هم اكنون تو را بدان منزل رسانم كه ايشان نزول كردند امّا چون امام حسين «عليه السلام» ديد كه ازرق ملعون در برابر قاسم درآمد بر وى بترسيد، چه آن مدبّر به مبارزت شهرت تمام داشت، پس امام حسين دست به دعا گشاده، نصرت قاسم از حضرت پروردگار درخواست نمود. و مردم از دور و نزديك نظارۀ آن دو مبارز مىكردند. ازرق به نيزه بر قاسم حمله كرد و قاسم حمله او را قبول نموده، در صدد رد برآمد و هر چه او مىبست اين مىگشاد تا دوازده طعن در ميان ايشان رد و بدل شد.
ازرق پليد در غضب رفته نيزه بر شكم مركب قاسم زد و اسب از پاى درآمده قاسم پياده بماند امام حسين «عليه السلام» محمّد انس را گفت: درياب جگرگوشۀ برادرم حسن را و اين جنيبت به وى رسان محمد بن انس جنيبت امام حسين را به نزديك قاسم آورد تا سوار گرديد و بر ازرق حمله كرد، ازرق بر اسب گلگونى نشسته بود چون كوه پاره و بر گستوان مغربى افكنده بود، كنارهاى آن بزر و سيم آراسته به پيش قاسم بازشد و سه طعن ديگر ميان ايشان رد و بدل شد و عاقبت ازرق تيغ بركشيد و به قاسم درآمد، قاسم نيز تيغى چون برق سوزان از نيام برآورد و چون رعد خروشان طنطنۀ نعره بركشيد و گفت بيا تا ببينم كه در چه كارى و از هنرهاى مردان چه دارى؟
بيا تا نبرد دليران كنيم
درين رزمگه جنگ شيران كنيم
ببينيم كز ما بلند كراست
درين كار فيروزمندى كراست؟
چون ازرق در نگريست و آن تيغ در دست قاسم بديد، گفت: اى قاسم، من اين تيغ به هزار دينار خريدهام و به هزار دينار ديگر به زهر آب داده حالا بدست تو چگونه افتاده؟