روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٢٦ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
نمىرسد، آنگاه رو به من كرده گفت: يا ابا عبد اللّه! تو را در اين صحرا واقعه هايله دست خواهد داد. چه خواهى كرد؟ گفتم: صبر كنم و جز صبر و شكيبائى چه چاره دارم؟ امير فرمود كه همچنين كن كه مزد صبر كنندگان در شمار نمىآيد، كه «إِنَّمٰا يُوَفَّى اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ» خدا يار صابران است، و ما را تمسك به چيزى كه فرمود صبر است. پس حسين فرمود كه حالا شتران بخوابانيد و بارها باز كنيد و خيمهها بزنيد و در نور الأئمّه فرموده:
بار بگشائيد كاينجا خون ما خواهند ريخت
آبروى ما به خاك كربلا خواهند ريخت
كودكان جعفر طيّار را خواهند كشت
گرد بر رخسار آل مصطفى خواهند ريخت
آن سگان از حيلۀ روباه بازى دمبهدم
خون نور ديدۀ شير خدا خواهند ريخت
آنگه، امام حسين پاى از مركب بگردانيده، همانجا فرود آمد. امّا چون قدم آن حضرت به خاك كربلا رسيد، خاك را رنگ زرد شد و از او غبارى برخاست كه گيسوى مبارك امام حسين پر گرد شده ام كلثوم گفت: اى برادر عجب حالى مشاهده مىكنم و از اين باديه هولى عظيم به دل من مىرسد.
وادى عشق كه جز كشته در و نايابست
ريگش از خون دل تشنه لبان، سيرابست
امام حسين خواهر را تسلّى داد و شهربانو را طلبيده وصيّت كرد. كه اى يار دلنواز و اى غمگسار كارساز چون مرا بينى در اين موضع، از اسب افتاده و سر و روى درهم شكسته و اعضا از زخم تيغ و تير و نيزه مجروح گشته، زنهار تا سر و موى برهنه نكنى و سينه و روى نخراشى، كه شماتت اعدا، عظيمترين مصيبتى است. امّا چون اهل بيت اين سخن شنيدند همه در خروش و فغان آمده، گفتند اى سيّد و سرور، اين چه خبر دلسوز و جانگداز است كه مىدهى؟ و اين چه داغ اندوه و ملالست كه بر سينه ما يتيمان و غريبان مىنهى؟
اين سخن چيست كه دلها همگى خون گردد
ديدها از غم دل دجله و جيحون گردد
پس فرزندان و أقربا چندان گريه كردند و بناليدند كه أهل زمين و آسمان از گريۀ ايشان به تنگ آمدند و نداى الرّضاء بالقضا به گوش ايشان رسيده صبر اختيار كردند. امام فرمود: كه چون چنين است چاره چيست؟ به جز آنكه صبر كنيد و پناه به خدا بريد.